مخابرات ما
خبرگزبری مخابرات ما

سردبیر سلام می کند-آقای من سلام! (کنج دلتنگی ها در اختیار بانوان!)

مخابرات ما- دنیای آدم ها پیشرفت کرده است, بله! ولی برخی چیزها قلبی است, حسی است، روحی است، به هیچ طریقی به آرامش نمی رسد مگر اینکه قلبت را به جایی عاریت، حواله دهی و سر به راهی بگذارید بدون هیچ توجیه و توضیحی! ….

مخابرات ما (سردبیر) – اگر بگویم نا آرامی من مانند اسپند روی آتش بوده است در این ایام، بی راه نگفته ام! پریشب از سفر برگشتم. یک سره تا صبح از زور خستگی خوابیدم! خواب که …. هیچ … خواب و بیداری! صبح روز بعد کارهای عقب مانده سایت را انجام دادم لذا نشد همراه بقیه راهی حرم امام هشتم (ع) شوم.

شب ها خنک است و برای من  که سنین میانسالی را می گذرانم سرما آزار دهنده است.

صبح امروز روز شهادت حضرت فاطمه (س) ، روز بیستم بهمن ماه 1397، بی هیچ حرف پیش، طوری راه افتادم که به شلوغی نماز نخورم! … ولی امروز همه چیزش شلوغ بود! پیش از نماز یا پس از نماز نداشت!

اصلا حتی یک لحظه طاقت فکر کردن نداشتم! دلم می خواست خود را به جایی برسانم که ساعتی رها و آزاد از هر چیزی باشم! … شاید دیگران جایی داشته بانشد اما من فقط یک جا دارم …. پیاده تا فاصله زیادی رفتم!

گفتم مسافرت بودم! درگیری اصلی من هم در مسافرت بود!… از خانه که درآمدم به سر خیابان که رسیدم، یک مرتبه چشمم به کسی افتاد که در سفر اخیر من بسیار موثر بود! با خودم گفتم شایداین یکی از نشانه ها باشد.نشانه ها برای اینکه خدا مرا دیده است، خدا مرا دیده است … امام من مرا دیده است و برایم نشانه ای فرستاده! وگرنه من کجا و او کجا! یک روز تعطیل، 200 کیلومتر آن طرفتر، من قصد زیارت داشته باشم، و او قصد سفر و گردش به همراه همسرش! من در این ساعت از خانه بیرون بیایم و او در این ساعت در سر کوچه ما بچرخد …

این همه نشانه، بعید است حاصل یک اتفاق ساده باشد! اتفاقی که معمولا در پی بهم ریختگی است نه در پی ساخت بنای محکم و خوب!

….. چه می گویم! … وقتی نمی توانم همه چیز را تعریف کنم …. اینها ممکن است شما را گیج کند! … می گذرم!

ابتدای ورودم به حرم مطهر امام رضا (ع) ، هنوز صفوف نماز بهم نخورده بود! تازه نماز ظهر و عصر تمام شده بود!

انگار هنوز هم دلشان نمی خواست از جا بلند شوند و بروند! چرا؟! … چه چیزی آنها را در جا میخکوب کرده بود و حاضر به ادامه روز تعطیل در جای دیگری نبودند؟! دلشان برای کدام اتفاق آماده می شد در این جای آرام و پر ازدحام!

مردم پیوسته در رفت و آمد بودند….. می آمدند و می رفتند ….. و من … فکر میکردم که پس از نماز ظهر همه می روند به خانه هایشان و بعد …. همه چیز .. خلوت و آرام .. می ماند برای من!

اما نه! … اینجا خلوتی ندارد! … روز شهادت  ام الائمه ، همسر گرامی امام علی(ع) ، مگر می توانی این مکان را خلوت بیابی؟!

پای به صحن همیشگی پا می گذاری!پرچم سیاهی بر پیشانی صحن تو را به یاد واقعه این روز می اندازد!در جایی از این فضا مراسمی در حال برگزاری است صدای روضه خوانش در بلندگوهای تمامی صحن ها پیچیده است.مردم با صدایش دم می گیرند و شهادت فاطمه (س) را از راه زبان به دل راه می دهند.اندوهی که هنوز هم در چهره ها مانده ….. پس از صدها سال ….

صحن را عوض می کنی! … تراکم آدم ها بسیار بیشتر است!

برمیگردم به صحن آزادی! جایی که همیشه خود را از آ«جا به بالای سر حضرت می رسانم! جایی که نشانه اصلی حضور مرقد امام غریب خراسان بعنوان ضریح مطهر قرار دارد.

از راهرو ها همراه با جمعیت راه باز می کنی و پیش می روی!

می روی تا به کنج دلتنگی هایت برسی.آنجا که در گوشه ای در کنار ضریح مطهر، همیشه یک جا بقدر ایستادن و نشستن برای تو هست!

در طی این 37 سالی که خود را و توانم را به او فروخته ام و او را حامی قدرتمند خود دانسته ام همیشه در این کنج, حتی در شلوغترین لحظه های پر تراکم آدمها به من جایی داده اند …. اما این بار جایی برای من نبود … حتی برای من ….

آن رنگ سبز را در عکس بالا می بینید؟ دقیق تر نگاه کنید! … آ«جا را از مردان گرفته اند و به جمعیت بانوان سپرده اند! … یعنی پس از 37 سال کنج دلتنگی های سردبیر مصادره شد و بی جا ماندم!

… خود را به جمع مردم سپردم و همراه با آنها بطرف ضریح رفتم! … اما فشار جمعیت آنقدر زیاد بود که نفسم بند آمد. خود را آرام آرام به کنار جمعیت کشاندم، کناری سلامی کردم، زیارت نامه ای در روبروی ضریح خواندم و …. همانجا ایستاده، سفره دل را برای آقایم گشودم تا … هر چند که می داند … هر چند که می دانم که می داند …. رو به سوی آسمان کردم و گفتم و گفتم : ….

خدایا! .. من امروز نه به خود آمده ام، نه می توانم به خود باز روم! آمده ام تا با یک واسطه رو به تو کنم و با تو حرف بزنم …. نه نه … با دو واسطه … یکی امام غریب من، و دیگری مادرش … بی بی بزرگوار ما، فاطمه(س)! … می دانم که با این دو واسطه دیگر هیچ دعایی بدون استجابت به زمین باز نمی گردد … می دانم …. اما اشکال از خود من است! از این قلبی که گاهی زنگار می گیرد و هیچ دعایی از آن به آسمان بند نمی شود!…. خدایا زنگار از قلبم پاک کن تا صدایم به آسمان برسد …. خدایا من …… گیرم … گیر دنیایی که مرا در آن رها ساخته ای … خدایا من با این دنیا سازگاری ندارم … با  آدم ها … با خوبها … با بدها …. با … خدایا به حرمت این دو بزرگ، مرا گرامی بدار و گره از مشکلاتم باز کن!

 

سرم را که پایین آوردم نگاهم به ضریح مطهر آقا گره خورد! … دیگر ……. دیگر … اه … بگذار بماند برای خودم, دلم و آن صاحبدلان ….

سرم را باز هم پایین تر آوردم! … نگاه به زمین دوختم! … آنچه از روی صورتم جاخوش کرده بود، با دست خشک کردم! … سرم پایین بود که .. راه کج کردم و رفتم …  رفتم تا در جایی دیگر، به نماز زیارت بایستم و لحظات پایانی زیارتم را … شاید به احساسی دیگر گره بزنم!…. شاید ….

.

از دور و بر ضریح و مکانهای نزدیک به آن وارد صحن آزادی شدم! نمی دانم چه شد که قصد زیارت مرقد شیخ بهایی به قلبم الهام شد …..

به سمتش پیچیدم و …..

پس از آن از مسیری عبور کردم که به آن می گویند شبستان امام خمینی! دقیقا یادم نیست بنظرم شبستان باشد! بهر حال فضای سر پوشیده ای است که مردمان در آن برای دعا و نیایش جمع می شوند و مراسم مختلف  نیز در آن برگزار می شود.

این تصویر شاید خاطرات شما را زنده کند!

در مسیر برگشت به صحن خروجی خیابان تهران رسیدم.از باب الجواد بیرون رفتم.مسیر برگشت مثل ورود هنوز شلوغ بود.شلوغ … شلوغ … شلوغ … اما کمی کمتر!

مردمانی که رفته بودند  …. و باز مردمانی که آمده بودند … منی که آمده بودم …و اینک در حال رفتنم … و مردمانی که در حال آمدن، برای رسیدن به صفای دل هستند!

هنوز صحن ها شلوغ بود و صف آدم ها متراکم!

در باب الجواد به سمت حرم مطهر برگشتم!

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا(ع)

السلام علیک یابن رسول الله(ص)

السلام علیک با ………

وقتی از صحن ها خارج شدم و به سمت خیابان خسروی می رفتم، بنظر می رسید بسیاری از قفل های نگرانی در دلم باز شده است! باقی نیز باز خواهد شد! اطمینان دارم! …. اطمینان دارم تمامی قفل هایم همینجا باز می شود! بنابراین دل ارام دار که خدای با توست!

التماس دعا

سردبیر 20 بهمن 97

مشهد مقدس- حر مطهر رضوی

 

9 نظرات
  1. مرغ آمین می گوید

    السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَلِیَّ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا نُورَ اللَّهِ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ

    السَّلامُ عَلَیْکَ یَا عَمُودَ الدِّینِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ آدَمَ صِفْوَةِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ نُوحٍ نَبِیِّ

    اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ إِسْمَاعِیلَ ذَبِیحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ

    یَا وَارِثَ مُوسَی کَلِیمِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ عِیسَی رُوحِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ

    اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیٍّ وَلِیِّ اللَّهِ وَ وَصِیِّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا

    وَارِثَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ السَّلامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ،

    سلام بر تو ای ولیّ خدا،سلام بر تو ای حجّت خدا،سلام بر تو ای نور خدا در تاریکیهای زمین،سلام بر تو ای ستون دین،سلام بر تو ای وارث آدم برگزیده‏ خدا،سلام بر تو ای وارث نوح پیامبر خدا،سلام بر تو ای وارث ابراهیم دوست خدا سلام بر تو ای وارث اسماعیل قربانی خدا،سلام بر تو ای وارث موسی همسخن خدا سلام بر تو ای وارث عیسی روح خدا،سلام بر تو ای وارث محمّد فرستاده خدا سلام بر تو ای وارث امیر مؤمنان علی ولّی خدا،و جانشین فرستاده پروردگار جهانیان‏ سلام بر تو ای وارث فاطمه زهرا،سلام بر تو ای وارث حسن و حسین‏

    چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
    حقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمت

    به نوک خامه رقم کرده‌ای سلام مرا
    که کارخانه دوران مباد بی رقمت

    نگویم از من بی‌دل به سهو کردی یاد
    که در حساب خرد نیست سهو بر قلمت

    مرا ذلیل مگردان به شکر این نعمت
    که داشت دولت سرمد عزیز و محترمت

    بیا که با سر زلفت قرار خواهم کرد
    که گر سرم برود برندارم از قدمت

    ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتی
    که لاله بردمد از خاک کشتگان غمت

    روان تشنه ما را به جرعه‌ای دریاب
    چو می‌دهند زلال خضر ز جام جمت

    همیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش باد
    که جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت
    حافظ

  2. ناشناس می گوید

    به فکر معاش مردم باشید

  3. بازنشسته می گوید

    سلام خدمت وزیر محترم اقای اذری جهرمی واقای صدری مدیر عامل محترم مخابرات
    این قشر بازنشسته مخابرات که اکثر انها درزمان جنگ تحمیلی دردفاع مقدس با شهدایی همرزم بودند که هر حاجتمندی به مزار شهدا میرود وحاجت میگیرد دریک سنگر بودند
    وبعدازان که درشرکت مخابرات شاغل شدند باز درباره از طریق اداره های مربوطه به دفاع مقدس اعزام شدند
    وبا حداقل حقوق ثابت بدون کارانه اضافه کار و بدون ماموریت حداقل در پانزده سال اول خدمت زندگی راسپری.نمودند و از سال ۸۸ که دیگر تمام شاخ وبرگ حقوق ومزایا را که هرس کردند وحال که دوران بازنشستگی را سپری میکنند وتعدادی هم به رحمت ایزدی پیوسته اند
    افراد بازنشسته خال باید با شکایت وبا هزار دردوسر نصف ونیمه حقشون را بگیرند که خیلی ها هنوز به هیچکدام ازحقشون نرسیده اند …
    بنده حقیر دوهفته قبل پنجشنبه از کرمان حرکت کردن وعصر جمعه خودمو رساندم بوشهر جهت تایید
    مدت ۳/۴٫خدمت درجبهه وصبح روزشنبه به محل یگان مربوطه مراجعه کردم گفتند چهار شنبه کمیسیون است
    یا همین هفته جهارشنبه یا انکه میتوانید یک ماه دیگر چهار شنبه بیایید
    بنده تا جهارشنبه موندم وتاییده جبهه را گرفتم تابرگشتم خدا میداند حقوق بیش از یک ماه را خرج کردم
    وجواب تاییده رابه گارگزینی تحویل دادن همان لحظه وارد سیستم شد……
    حال درخبرها میبینیم که انگار این تاییدیه هایی که منو همکاران عزیزم گرفتیم از نظر مخابرات انچنان بی اهمیت درنظرگرفته میشود که باعث بی اعتمادی شخص به خودش وهمجنین ما بندگان خدا مدرکمان شخصیتمان ابرویمان .ضعف اعصابمان بی پولیمان وبیماریمان برای
    شما بی مقدار وبی اهمیت است که انگار کلا ما حرفمان حقمان عمرمان . ناحق است خدا پدرتان رابیامرزد ما جیزی به جز حقمان راطلب نمیکنیم
    که شما با این افراد باز نشسته مظلوم بااعصاب داغونشون ودراین اوضاع اقتصادی خراب که بعضیها ازدغدغه بدهی شان به بانکها ومردم جانشان رااز دست داده اند ومیدهند ایا وجدان اجازه میدهد که دیدن وشنیدن ای حرف وحدیث ها انسان ندیده بگیرد
    امروز شهادت ام ابیها فاطمه زهرا س است اگر حق مظلوم راپایمال کنید
    شما که ازدستتان بر میاید حق وحقوق پایمال شده این قشر مستضعف جامعه را بپردازید تا بادعای خیر این قشر همراه شوید ……والسلام….

  4. ناشناس می گوید

    ا سلام
    این حق ایثارگری سربازانیکه در جبهه خدمت نموده اند چه شد ؟؟ کی احکام زده میشود وتفاوت را پرداخت میکنند ؟؟؟
    ارزش پول هر روز پایین می آید ؟؟ ما بازنشسته ایم در آخر سال خرج زیاد است به این پول نیاز مبرم داریم ؟؟

  5. جامانده از زیارت می گوید

    سلام و زیارت قبول
    امیدوارم به حوائجتان رسیده باشید.
    آنجا که شما همیشه می ایستادید و با امام درد دل می نمودید پائین پای حضرت و محل دفن دشمن امام ،هارون الرشید می باشد.
    معمولا زائران طبق کتابچه های زیارتنامه در انتهای زیارت و بعد از اینکه در بالای سر نماز زیارت میخوانند به پائین پای حضرت می روند و بر دشمنان ایشان لعن می فرستند.

    1. سردبیر - مخابرات ما می گوید

      قربون شکلت. اونجا در نظر اول شلوغترین جاست
      ولی وقتی به خاطرات گذشته من رجوع کنید خواهید دید که در همونجا ناخودآگاه یه جا برای من باز می شد.راحت می نشستم
      دعا و …. بعدش می رفتم.
      هیچ وقت نشد بدون جا بمونم
      حالا از ما گرفتنش.باید ببینم آقا کجا بهمون جا میده.جای آرام و بی دغدغه.
      مهمونش رو تحویل می گیره
      اونجا که عرض کردم نه بخاطر نوع جاش بلکه بخاطر توی کنج بودنش برام جالب بود

  6. محسنی می گوید

    قبول باشه و فقط میتونم بگم ممنونم از گزارشتان…که یافتم اینهمه دلتنگی برای چه بود…ممنونم.

  7. علی می گوید

    زیارت قبول التماس دعا…. سردبیر عزیز بدجوری دل مارو هوایی کردی

  8. حاصلی می گوید

    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الْمُرْتَضَى الْإِمَامِ التَّقِيِّ النَّقِيِ‏
    وَ حُجَّتِكَ عَلَى مَنْ فَوْقَ الْأَرْضِ وَ مَنْ تَحْتَ الثَّرَى الصِّدِّيقِ الشَّهِيدِ
    صَلاَةً كَثِيرَةً تَامَّةً زَاكِيَةً مُتَوَاصِلَةً مُتَوَاتِرَةً مُتَرَادِفَةً كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ‏

    ((بارالها درود و رحمت فرست بر على بن موسى الرضا پسنديده پيشواى پارسا و منزه
    و حجت تو بر هر كه روى زمين است و هر كه زير خاك بسيار راستگو و شهيد
    درود و رحمتى فراوان و كامل و با بركت و متصل و پيوست و پياپى و دنبال هم همچون بهترين رحمتى كه بر يكى از اوليائت فرستادى.))

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بارگزاری فایل: