مخابرات ما
تم مجله نهایی برای وردپرس.
محرم-لوگو-تیتر

طنز امروز (زبون دراز) – شیر در خانه!

مخابرات ما (زبون دراز ) – به جان نازنین هر  چی شیر است, می خواهم کوتاهترین مطلب طنز تاریخ را بنویسیم!

اشکالی که ندارد؟!
مدیران مخابرات و این  بندگان خدا در محدوده از ما بهتران  مخابرات (اینها را فقط یک کلمه حساب کنید! ) با پورتال شرکت خودشان(!) مصاحبه می کنند و شیر بازی در می آورند نمونه اخیر هم از همین دسته است.

در این مصاحبه ها حرفهایی اساسی زده شده است که کاملا نشانه های یک شیر سر حال و قبراق را به نمایش گذاشته است!

هیچ حرفی نداریم جز اینکه بگوییم این حرفها دقیقا  “حکم شیرِ درِ خانه ” را دارد! یعنی نشسته اند در خانه خودشان روبروی آینه خودشان , هر چی دلشان خواسته شیر بازی درآورده اند …!

اگر جناب شیر راست می گوید  چند دقیقه با سایت مخابرات ما و این سردبیر ما مصاحبه کند! تا ببینیم آیا باز هم با گریم شیر از مصاحبه بیرون می آید یا خیر!

عزت زیاد اهالی جنگل!

 

  1. ناشناس می گوید

    سلام سردبیر محترم :امروز دراتاق مشغول کاربودیم وارباب رجوع هم داشتیم پشتی وسید پشیمان جوابگوی مشترکین ها بودند ناگهان پدر پسر۲۰۶ که مشغول درس زبان بودوسی دی گذاشته بودوکلمات انگلسیی را تکرار می کرد ناگهان دیدیم که نامبرده چراغهارا خاموش ودرب اتاق راقفل کرد و رفت … که رفت!
    سیدپشیمان به پدرپسر۲۰۶ زنگ زد که : درب را به روی مان بستی ورفتی؟
    پدرپسر۲۰۶ گفت : وای نمیدانستم شما هنوز دراتاق هستید!
    یدپشیمان خاطره ای تعریف کرد برایمان و گفت : یک روز امد پدرپسر۲۰۶ اول صبح وارد اتاق ما شد. حدود دوساعت دراتاق بود. تازه یادش آمد که ساعت ورودش را نزده!
    سردبیرمحترم مابااینها سرکارداریم

    1. سردبیر می گوید

      بد نیست بعد از این که نوشتی, یک دور هم بخوانی
      ببینی خودت چیزی دستگیرت می شود یا باید یکی برای خوانندگان ترجمه اش کند!

      1. ناشناس می گوید

        سلام سردبیر عزیز با تبریک ولادت خاتم الانبیاء وفرزند ش صادق آل محمد(ص) احتراما به عرض می رساند این پدر پسر۲۰۶ اکنون درمخابرات ۳۵ سال است کار می کند وازان موقع که باما همکار است خاطرات زیادی دارد هرروز یا کلیدش را داخل ماشین یا در جاهای که برای کار میرود جا می گذارد یاگوشی همراهش را یک روز گوشی تلفن همراهش دریکی از مراکزها جا می گذارد وکارگزار آن مرکز گوشی پدر پسر ۲۰۶را ازمسافت ۶۰کیلومتری می اورد وپدر پسر۲۰۶ هم خودش سوار ماشین می شود ومی رودبه سوی مرکز می بیند درب مرکز هم بسته می باشد یکی دوساعتی همجا می نشیند درب مرکز وگوشی هم ندار د هم نداردکه زنگ بزندبعداز ۵ساعت می اید درب اداره نگهبان می گوید پس کجا رفتی یکی از کارگزان امد واین گوشی را گفت بده به پدرپسر۲۰۶ سردبیر محترم ما هرروز با این کنون افراد سر کارداریم آیا بااین کارکنان می شود شرکت را به جلوبرد یاخیر

        1. سردبیر می گوید

          خب بیچاره دنبال گوشیش رفته دیگه…

      2. ناشناس می گوید

        بابهترین سلام هاودرودها برشما قراربودسمندون انراترجمه کند باتشکر فراوان ازشماعزیزمیلاددونور خداراهم تبریک عرض می نمایم

  2. ندای حق می گوید

    من انم که رستم بود پهلوان
    نباشد یکی همچو من در جهان

  3. یک خدمات اولی مشهد می گوید

    یاد آینه ی نامادری آلیس و سفید برفی افتادم
    فک کنم ایراد از آینه هست نه اونی که عکسشو میبینه
    باید یه فکری به حال آینه کرد

    روی هم رفته کنایه قشنگی بود جناب زبون دراز

  4. ازاداره راتده ازپاداش مانده می گوید

    واقع جنگله سردبیرجان اگر نبود که طبق قولشان پاداش بازنشسته های بنده خدا رامی دادند ویامسبب پرداخت نشدن آنرامواخذه میکرد

  5. دیوانه می گوید

    سلام سردبیر این جماعت شکم سیر به اصطلاح مدیر چه رفتارهای از سر شکم سیری پاچه خواری سهام داران مخابرات سر میزند نمی خواهی با چنتا متن حسابی دهن این جماعت ببندی یا ما خودمون با یه حرکت اساسی این مخابرات خراب شده فلج کامل کنیم

    1. سردبیر می گوید

      سلام دوست خوبم
      این بار می خواهم ببینم شما چه می کنید!
      این میدانی است که باید همه بیایید.
      اینها فکر نکنند فقط یک سردبیر است و یک ایده
      البته من هم در خدمتم

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.