ad
ad

مقاله های مرتبط

99 نظر

  1. 54

    ورامینی

    (وقتی می رفتند تا جان فدای مردم کنند هرگز به مردم نگفتن ما شما را به بند پوتین خودمان حساب نمی کنیم)

    کاش ای تنها امید زندگیم
    می توانستم فراموشت کنم

    یا شبی چون آتش سوزان دل
    در مزار سینه خاموشت کنم

    کاش چون خواب گران از دیده ام
    نیمه شبها یاد مویت می گریخت

    مرغ دل افسرده حالو و بسته پر
    از دیار آرزویت می گریخت

    کاش احساس نیاز دیدنت
    از وجودم چون وجودت دور بود

    در دلم آتش نمی زد آن نگار
    کاش آن شب چشمهایم کور بود

    کاش از باغ خوش رویای تو
    دختر اندیشه ام پر می گرفت

    فارغ از اندیشه ی هجران و غم
    زندگی بی عشقت از سر می گرفت

    کاش آن شب در گلستان خیال
    ای گل وحشی نمی چیدن تو را

    تا نسوز در خزان آرزو
    کاشکی هرگز نمی دیدم تو را

    نمی دانم چرا لقب اشرف مخلوقات را روی ما گذاشتند؟
    چرا به ما انسان می گویند؟
    چرا ما را آدم نام نهادن ؟
    و چرا ؟
    وچرا ؟
    و چرا چرا چرا چراهای دیگر؟
    نمی خواستم چیزی بگویم ولی دوستی خبر داد که کسی گفته ما شما را به بند کفشهایمان حساب نمی کنیم.
    این آقا یادش رفته که به ما پول می دهند که نوکری مردم را بکنیم .نه به آنها توهین کنیم وفحش بدهیم.
    نارحت بودم تا دو تا عکس که سالها گوشه ای افتاده بود وکسی به آن توجه نمی کرد را دیدم .امیدوارم که سردبیر هم آنرا به گوشه ای پرت نکند که کسی نبیند.جایی بگذارد که افرادی آنرا بینند که چون چشمان خود را بسته اند عینکی شده اند .وچرب های دور شکم آنها راه نفسشان را گرفته است.هر چند که می شود کسی راکه خوابیده بیدار کنی ولی کسی که خودش رابه خواب زده هرگز.
    اگه به عکسها نگاه کنید بزرگ مردانی را می بینید که کت وشلوار به تن ندارند
    ادکلن خوشبو نزده اند
    کفش به پا ندارند که هیچ
    پوتین به پا ندارند که هیچ
    پا ندارند که هیچ

    آقای دیانی نمی دانم شما چند سال دارید؟آیا به این معرفت رسیده اید که این انسانها را درک کنید ؟ حد اقل تاریخ چند سال گذشته ی این مردان بی ادعا را بخوانید تا شاید اثری در انسانهای مانند شما بگذارند.
    دوست دارم این جمله با خط درشت وبرجسته نوشته شود.

    وقتی بدون پا برای فدا کردن جان میرفتند به مردم نگفتند شما را بند پوتین خومان حساب نمی کنیم.

    در زمانیکه وفا
    قصه برف به تابستان است

    وصداقت گل نایابی
    در چشمان پاک شقایقها

    عابر بی عاطفه ی غم جاری است
    به چه کس باید گفت
    با تو انسانم وخوشبخت ترین

    ضمائم

    پاسخ
  2. 53

    ورامینی

    بی تو جای خالیت انکار می خواهد فقظ
    زندگی لبخند معنادار می خواهد فقط

    چشمها به اتفاق تازه عادت می کند
    سر اگر عاشق شود دیوار می خواهد فقط

    بغض وقتی می رسد شاعر نباشی بهتر است
    بغض وقتی گریه شد خوکار می خواهد فقط

    چشمهای خیسم امشب آبرو داری کنید
    مرد جای گریه اش سیگار می خواهد فقط

    حق من بودی ولی حالا به ناحق نیستی
    حرف حق هر جور باشد دار می خواهد فقط

    نیستی حتی برای لحظه ای یادم کنی
    انتظار دیدنت تکرار می خواهد فقط
    (علی سفری)

    آقا سلام : در مطلب ۴۴ پایین به سردبیر قول دادم که آخر تابستان و اول پائیز سری به ایشان بزنم خواستم بد قولی نکرده باشم . برخلاف عادت چند تا شعر نوشتم که برای بهتر فهمیدنش بهتر است چشمها را ببندید پیر زنی را که پر شده از چین و چروک و قاب عکس پسرش را که سالها منتظرش بوده و نیماده را در بغل گرفته و گریه میکند مجسم کنید. می دانم که باز فریاد همه بلند می شود که این حرفها کهنه و پوسیده است !؟ خسته شدیم از بس که گفتن!؟ ولی برای سرزمینی که از آغاز پیدایشش مردان غیور و شیر زنان به خود بسیار دیده کهنه و پوسیده نیست .

    من یک گذشته از جان
    بی نام و بی نشانم

    یک بیقرار عاشق
    گم کرده آشیانم

    فریاد عاشقانی خاموش و بی زبانم
    چیزی نمانده باقی جز مشت خاکی از من

    جز یک شهید گمنام در پاره پاره جانم
    این هدیه های خاکی سوغات شهر عشقست

    سرشار از آرزوهاست هر تکه استخوانم
    ای سرزمین خوبان از جان گذشتن آسان

    اما گذشتن از تو هرگز نمی توانم
    از جانان گذشتیم ای خاک پاک میهن

    ای مانده جاودان از خون برادرانم
    این پاره پاره جانم هر تکه استخوانم

    جانم فدای نامت ایران جاودانم .
    (همای)

    آقا از خیلیها شنیدم که از شب به بدی نام میبرند .میگن شب تاریک – ترسناکه – سیاهه ولی من میگم شب قشنگه -زیباست با سیاهی خودش خیلی از زشتهای روز از بین میبره .
    خواهرزاده ای دارم که در شهرستان جم مشغول هست چون می دانست که شب و آب را دوست دارم زنگ زد و با شور وشوق عجیبی گفت علی الان روی پلاژ هستیم جات سبز . بهش گفتم آب مواج هست؟ گفت بله .گفتم ماه در آسمان هست ؟ گفت بله . گفتم ماه در آب افتاده است ؟ گفت بله .
    بهش گفتم وقتی که نسل شما و بعد شما هنوز به دنیا نیماده بودید خدا هرچقدر که ماه ساخته بود ریخت توی آسمان و زمین و آب این کشور . که الان نسل شما از شنیدن نامشان خسته می شوید. کلافه می شوید .اگر الان توی پلاژ با خانواده ات لذت میبری به خاطر این است که هشت سال ماه های خدا توی این سرزمین تک تک خاموش شدن .
    آقا چند روز دیگر۹۶/۶/۳۱ هست آغاز سال روز غیرت و عزت و مردانگی یادتون نرود.

    (لالایی)
    لالا کن دختر زیبای شنبم
    لالا کن روی زانوی شقایق

    بخواب تا رنگ بی مهری نبینی
    تو بیداری که تلخ حقایق

    تو مثل التماس من میمونی
    که یک شب روی شونهاش چکیدم

    سرم گرم نوازشهای او بود
    که خواب برد و کوچش رو ندیدم

    حالا من موندوم ویک کنج خلوت
    که از سقفش هزار جا چکه کرده

    تلاطمهای امواج جدایی
    زده کاشونم صد تکه کرده

    دلم می خواست پس از اون خواب شیرین
    دیگه چشمام به دنیا وا نمی شد

    میونه قلب متروکم نشونی دیگه از خاطرت پیدا نمی شد
    صدام غمگین از بس گریه کردم

    ازم هیچ اسم و هیچ آوازه ای نیست
    نمی پرسه کسی هی در چه حالی

    خبراز آشنای تازه ای نیست
    به پروانه صفتها گفته بودم

    که شمعم میل خاموشی من نیست
    پرنده رو درختم آشیون کن
    حالا وقت فراموشی من نیست

    ضمائم

    پاسخ
    1. 53.1

      سردبیر

      سر فرصت تنظیمش میکنم

      پاسخ
  3. 52

    ورامینی

    در مورد پاسخ مخابرات در مورد یک نوشته .
    آقای سردبیر سلام : عسک فرم منتشر شده صحت دارد ودوستان سفسطه کردن که فاقد آرم مخابرات و امضاء معاونت مالی است چون هیچ کدام از پیرینتها امضاء ندارد .چون نام ونام خانوادگی این همکار کنار آرم مخابرات بوده برای افشاء نشدن نام . عسک را از پایین تر گرفته است . اگر باز دوستان منکر هستند شما خودتان پیرینت بگیرید یا فرم یکی از همکاران را رویت کنید .کاش فرم قبلی را باز روی صفحه میگذاشتید وبا فرم خودتان مقایسه می کردید . سپاس

    پاسخ
    1. 52.1

      سردبیر

      دلم میخواد این بحث بسته شه وگرنه هزاران حرف دارم.

      پاسخ
  4. 51

    ورامینی

    آقو سلام : خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟ چه خبر ؟ بچا خوبن ؟
    آقو گفتیم تا ای آخر خدمتی بری ما شر دورس نکردی و نون مارو آجور نکردی مبحث ورزشکاری رو یه جوری جمع کنم برم .
    کاری به کار مردوم ندوشته باشم . آخه هیشکی به ما هیچی نمیگه از همی سوکوتو که هراسیدم .

    آقو شومو شب تو بیابون یا کویر بودی ؟
    سردبیر : نه بابا ما بچه ی شهریم .
    من : یه سری بزنی می دونی چی میگم .

    شبهای کویر و بیابون خیلی قشنگه انگار آسمون به صورت شومو خیلی نزدیکه . تو آسمون شب یه نقاط نورانی هس که نورش ثابته که بهش میگن سیاره . و یه نقاط نورانی چشمک زنه که بهش میگن ستاره . آقو انگار که آدم خطا کرده و اینا با چشمک بهش هوشتار میدن . در علوم نظامی مبحثی هس به نام جهت یابی که هم شبونه هس هم روزونه .

    در جهت یابی شبونه یه سری ستاره هسن که در سیاهی شب راه رو به گمشده ها نشون میده . ستاره ی ملاقه ای –
    ستاره ی بادباکی – ستاره ی خوشه ی پروین . بطور مثال در دهانه ی ستاره ی ملاقه ای دو ستاره هس( . . ) به این شکل که اگر این فاصله رو از سمت راس چهار برابر کنی به یه ستاره ای میرسی که در اون محدوده از همه نور بیشتری داره نه خیلی هااااااااا که به نام ستاره ی شمالی معروفه و به سمت شمال هس . اگر دنبالش بری به مسیر میرسی .

    آقو شومو فکر کردی که وقتی بچه خطا میکنه مادر با چشمک زدن به او اخطار میکنه . شومو فکرشو بکن وقتی ما توی
    سیاهی زندگی راه رو گم میکنیم مادره که مسیر رو نشون ما میده . مث ستاره که چشمک میزنه و راه رو نشون میده.
    نه اصلن ستاره مث مادره . همه چیزو از مادر یاد گرفته .
    اگه یه مرد پیدو کردی که اسمش ستاره باشه پیش من جایزه داری . (خدا مادراتونو حفظ کنه ) .

    آقو در ورزش دیدیم که پرورش ذهن و عقل و فکر حاصل نشد . گفتیم هیکل رو پرورش بدیم . رفتیم پرورش اندام
    شومو که دیدی همی ای باشگاه ها هم زیر زمین هس . رفتیم ثفت نام کردیم .آقو یه مردی پشت دخلو نشسه بود
    سیبل کلفت هیکلی ما رو زیر نظر گرفته بود . صبر کن خیال واهی نکنی هاااااااا .بعد چن روز صدام زد گفت بچه به ای زودی ها کارت نمیشه . گفتم چیکار کنم .گف هورمونه جدید برام اومد زود کار کنه .گفتم چی جوری .گف یکیش
    هورمونه اسبه یکیش هم هورمون گوریل .گفتم کودومش خوبه گف اگه دوتاشو مصرف کنی زودتر جواب میگیری .

    گفتیم خوب شروع کن .آقو ای هورمونا رو به ما زد .ما در پوس خودمون نمی گنجیدیم مث بادکنک شدیم. همو اول کار پلیس ریخت تو باشگو مارو گرفت .گفتیم خب چرو .گفتن هورمون غیر مجاز مصرف کردی .

    آقو الان شش ماه از سال ما تو مانژ سوار کاری نوروز آباد تهرون و کورس بهاره و پاییزه گنبد هسیم و شش ماه هم تو جنگل با تارزان رو درختها جیغ میزنیم.

    اوی پدر و مادرا مراقب باشید ای بچه ها مواد نیرو زا استفاده نکنن . مواظب باشید هورمون غیر مجاز و ای زر ماریها
    استفاده نکنن . بچه مراقبتو – مواظبتو -تربیت میخواد . همیش پول و نون وآب نمی خواد .

    پاییز نزدیکه اگه کاری نداری من برم بری کورس پاییزه گنبد آماده بشم .

    پاسخ
  5. 50

    ورامینی

    آقو سلام :خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟ چه خبر ؟ بچا خوبن ؟
    آقو چن تا خاطره بگم شاید از خودم رفع اتهام کنم .چرا که میگن من مدیر ستیز هستم .
    یه مدیر داشتیم در سطح بالا . منزل دوطبقه ای داشت بالای شهر که اجاره داده بود و در منزل سازمانی سکونت داشت کسی هم نمی دانست . رفتم اتاق ایشان گفتم شما که منزل دارید چرا در منزل سازمانی هستید . در اتاق را بسته وگفت :
    منرل سازمانی می خواهی . گفتم نه من شرایط دریافتشو ندارم .گفت پس فضولی . گفتم نه آمد بگوی که روز حساب پیش خدا اگه گفتی خبر نداشتم بگم که من بهش گفتم .گفت خدمتت میرسم . والحق تنها قولی که داده بود و عملی کرد همین بود.
    ریئس مرکزی داشتیم که با دیگران بسیار رفتار توهین آمیزی داشت که البته با من این جور نبود . و من چون خوش خوراک بودم ودر چای دارچین وهل میرختم .میگفت علی آقو یه چویی بیریز بخوریم . به ایشان می گفتم که چایی برای شما نیست که بریزم . فلکس رو برمی داشت که بریزد دستش رو میگرفتم وفلکس رو زمین میزاشتم. البته فقط بدلیل بد رفتاری ایشان بود.
    یک روزدیدم نیرو خدمتی حال روحی مناسب ندارد .به ایشان گفتم بیا براش نسکافه و بیسکویت گذاشتم وجویای حال دگرگونش شدم . به خاطر اعتمادی که داشت درد کرد .در همین حین ریئس وارد شد و گفته ما چویی میخویم به ما نمیدی . مدیرای بالا دست رو تحویل نمگیری ولی بری نظافت چی نسکافه وبیسکوت میزاری . از این حرف براشفتم :
    بلند شدم و بهش گفتم ایشون انسان شریفی هست مثل شما نیست . بعد از مدتی نیروی خدماتی تصادف کرد و فوت شد.
    این حرکت زشت در یادم بود تا روز بازنشستگی ریئس .از جیب خودم شرینی خریدم و بین همه پخش کردم . هر کس مناسبتش را پرسید . گفتم رفتن فلانی .
    وسومی آنکه شما درجریان هستید .مبلغ۹۰۰۰ هزار تومن بدون اجازه از حقوق کسر شده بود و با پیگیری ۲۰۰۰۰ هزار تومن دستی به من دادن که پیگیری نکنم . و شما هم از من پرسیدن که واریز به حساب شده .گفتم نه دستی دادن.
    حالا انصافا” شما بگین ای تهمتی که به من میزنند که مدیر ستیز هستم صحت داره .
    آقوی سردبیر اگه مطلوب نخواستی نشر بدی . شعرش رو نشر بده من عاشق ای شعرو هستم .امیدوارم شومو هم عاشقش بشی.

    چشام تارو تارو دلم روشنه.
    دلم روشنه چون خدا با منه.

    اون هرچیزی میخواد منم راضیم.
    یه عمره با یادش من همبازیم.

    میدونم یه کاری برام میکنه.
    اونی که همیشه نگام میکنه.

    میتونم ببینم چه نزدیکم.
    دوسش دارم هر چی بگم باز کمه.

    میبینم همه خوبیای تو رو.
    به هیشکی نمیدم جزای تو رو.

    چشام تارو تارو دلم روشنه.
    خدا داره ما رو بغل میزنه.

    میدونم یه کاری برام میکنه.
    اونی که همیشه نگام میکنه.

    میتونم ببینم چه نزدیکم.
    دوسش دارم هر چی بگم باز کمه.

    پاسخ
    1. 50.1

      سردبیر

      سلام
      به جان همین زبون دراز خودمون که مدیر ستیزی!
      اصلا اشکال درونی داری!
      آخه یکی مث تو فکر میکنه دیگران نمیدونن اون خونه داشته و حالا سازمانی هم گرفته؟
      خب شاید امتیازی شامل حالش میشده! شما چه میدونی؟
      اصلا میخوام بدونم مگه تو فضول محله ای با همه چی کار داری؟
      سرتو بنداز پایین کاری به کار بنده های خدا نداشته باش!
      همچی برو سر کار , برگرد خونه!
      چکار داری سر کار کافه تریا وا کردی به یکی میدی به یکی نمیدی!
      برادر من, یه مهمون اومده خب یه کاسه چایی بهش بوده, مگه چون مدیره باید بزنی توی سرش؟!
      خب کارت زشته دیگه برادر من!
      انصافا هزار بار مدیر ستیزی! ده هزار بار مدیر ستیزی!
      یه نسکافه هو دو تا بیسکویت دادی به یک نفر, یک هفته بعد زدی کشتیش! خونش پای خودته …. من باشم عمرا پای و نسگافه شما رو بخورم! …
      …. آخ …. سوختم …. سوختم … سوختم … کی بود این چایی داغ رو ریخت روی من …. آی … س.ختم …..
      ………… زبون دراز تو بودی؟! … چلمن بی ریخت … تو بودی؟! … آی سوختم! ….

      پاسخ
  6. 49

    ورامینی

    آقا سلام : گفتم آخر هفته شاید خواستید این مطلب را بزارید روی صفحه اصلی .
    آقا شما می دونید ماه چی هست .
    سردبیر : نه
    من : آقا یه جسمی هست توی آسمان که شبها دیده میشه . قشنگه -نورانی – و . . . . ………..
    سردبیر : ما مثل شما سر به هوا نیستیم . ما سر به زیر هستیم و پایینو نگاه مکنیم.
    آقا شما دقت کنید : مادر قشنگه – نوارنی – وکلا” هرچقدر زیبایی در ماه هست در مادر هست . یا بهتر بگم هر چه زبیایی در مادر هست در ماه هم هست .شما دیدی هر کس رو که مخواهند مثال بزنند میگویند مثل ماه شب چهار ده هست . ولی من میگم مثل مادره .
    اگر یک مرد پیدا کردی که اسمش ماه تاب باشه پیش من جایزه داری .وقتی مادرتون دیدید براشون بچگی کنید و این شعر را بخونید. (خدا مادراتون را حفظ کنه )
    ( مادر قشنگم )
    دست تو تو دستمه
    انگار همه چی دارم
    خدا میدونه که چقدر
    مادر دوست دارم
    قلبم
    میره واسه صدای
    خنده های ناز تو مادره
    قشنگم
    بازم
    بخون در گوشم با
    صدای نازت از عشق
    مادر قشنگم

    ( کی عاقله ؟! و کی دیوونه ؟! )
    آقا علما اعتقاد دارند که باید زندگی دیگران را بررسی کنیم ( البته نه تجسس وسرک کشیدن به زندگی دیگران ) پی
    به اشکالات خودمان ببریم .
    مدتی بود که من به بیمارستان بیماران روانی می رفتیم و آنها را زیر نظر گرفته بودم به حرفهای آنها گوش می دادم.
    در راهروها راه می رفتم و به اتاقها سر میزدم . یک روز در راهروئی در یک اتاق بسته بود .گوش به در چسباندم دونفر در حال صحبت بودنند و حرفهای فلسفی عرفانی میزدنند . فکر کردم اتاق کنفرانس هست و استاد ها در حال صحبت برای دانشجویان هستند .
    در زدم و وارد شدم . دیدم دو نفر روی تخت با زنجیر بسته شده بودند . گفتم شما چی میگفتید من نفهمیدم .نگاهی به هم کردند و گفتند تو مال دنیای عاقلا هستی . اگه میخواهی حرفهای ما را بفهمی باید مثل ما دیوانه بشی . آمد بیرون داخل راهرو قدرت راه رفتن نداشتم پشت پنجره نشستم و به حیاط نگاه کردم .دیدم وسط یک عالمه عاقل بودم و خودم نمی دانستم .
    یادم افتاد به فیلم قارچ سمی رسول ملا قلی پور : یک آسایشگاه اعصاب و روان جانبازان بود .که تعدادی جانباز در آن بودن .همه آنها را موجی ودیوانه فرض می کردند . ولی وقتی دوربین رفت داخل داشتن نماز جماعت می خوندن با چه حس وحال عرفانی . فهمیدم که آنها عاقلان خلقت هستن که دنیا را رها کردن و به کناری رفتن . وجدنی اگه وقت کردین فیلم نگاه کنید.

    چرا رفتی چرا من بی قرارم
    به سر سوادی آغوش تو دارم
    نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
    ندیدی جانم از غم ناشکیباست
    چرا رفتی چرا من بی قرارم
    به سر سودای آغوش تو دارم
    خیالت گر چه عمری یار من بود
    امیدت گرچه در پندار من بود
    بیا امشب شرابی دیگرم ده
    ز مینای حقیقت ساغرم ده
    چرا رفتی چرا من بی قرارم
    به سر سودای آغوش تودارم
    دل دیوانه را دیوانه تر کن
    مر از هر دو عالم بیخبر کن بیخبر کن .
    (سیمین بهبهانی )

    پاسخ
  7. 48

    ورامینی

    آقای سردبیر وهیئت تحریریه :با اجازه شما امروز۹۶/۵/۲۵ دو مطلب دارم که به نوبت می نویسم .اول این که فکر کنم برای سهام داران شسکام مهم باشد چون دوستان که دقت نظر به خرج نمی دهند و من مجبور به روشنگری شدم . همکارانی داریم که صاحب فهم و کمال وتخصص هستند درخواست دارم که در این مورد به من مشاوره بدهند به خصوص همکاران حسابرس و متخصص در امور سهام .
    به مناسبت تشکیل مجمع شسکام چند مورد وچند نکته ذهن مرا مشغول کرده :
    ۱- طبق اسناد حسابرسی از شرکت اعلام شده که مدراک مالی مربوط به استان هرمز گان وگیلان جهت بررسی یا اعلام نشده و یا موجود نیست وفلان مبلغ به عنوان سود سر سال ۹۴ بین اعضاء تقسیم شده که همکاران بهتر از من می دانند که ۵۰ درصد پرداخت شده و۵۰ در صد آن بر خلاف قانون در سپرده قرار گرفته .
    ۲- طبق مصاحبه ی شما با سخنگوی شرکت اعلام کردن که مطابق سال ۹۴ برای سال ۹۵ اجرا خواهند کرد. به گفته ی ایشان ۴۲۰ میلیون سود تقسیم خواهد شد که ۵۰ درصد آن می شود ۲۱۰ میلیون تومان که باز در سپرده قرار می گیرد . و ما قانونا” می توانیم ۵۰ درصد آنرا نگه داریم . شما اگر به قانون نگاه کنید می بینید که این گفته اشکال دارد . اول این که قانون ذکر کرده درصدی از آورده ی کل سود جهت امورات جاری می تواند نگه داشته شود و نه به صورت مطلق گفته باید نگه داشته شود. نمونه بارز آن مخابرات است که یک درصد از کل سود برداشت کرده.
    ۳- همکاران توجه نمی کنند که امسال سودی که میگیرند ۵۰ درصد سال قبل است و۵۰در صد مال امسال است .ولی آنها حساب می کنند که صد درصد سود گرفته اند. وبا ادامه ی این روند و چسباندن این سال به آن سال در این بین چه اتفاقی برای مقداری پول می افتد.
    ۴- همکاران دقت نمی کنند که درهر سال که ۵۰درصد در حساب سپرده گذاشته می شود واز آن سود گرفته می شود وبه آنها داده میشود اصل پول چه می شود .به عنوان مثال همین ۲۱۰ میلیون
    ۵- اشکال فاحش در تنظیم اساسنامه که بر اساس آن وقتی وارد شرکت شدی امکان خروج نداری مگر این که یکی از همکاران سهام شما را بخرد .و در عمل مجبور به بودن هستید .سوال من این است همکارانی که با بی اعتمادی به شرکت هجوم آوردن وپول سپرده ی خودشان را پس گرفتند آیا مایل به خرید سهام کس دیگری هستند؟.
    ۶- همکاران آیا توجه کردن که چند میلیاردی که چند سال در سپرده ی بلند مدت هست چه سودی عاید آقایان کرده که منت سر همکاران می گزارند و می گویند که سود سپرده کوتاه مدت داده ایم .
    ۷- آیا بهتر نبود که سامانه نظر سنجی می گذاشتند که هر نفر با کد ملی فقط یک نظر بدهد که سود چگونه تقسیم شود .چون من اعتقاد راسخ دارم که نماینده های استان بر اساس منافع خود ودر جهت خواست هیئت مدیره رای خواهند داد.
    در شیراز شرکتی به نام امواج فدک هست به مدیریت آقایان اسکندری- امامی – سید فاضل زمانی که ایشان در هیئت مدیره شسکام هم هستند. سهامدار عمده ی آن همکاران هستند و کارهای اجرایی شسکام نیز با این شرکت است . و البته سود دهی خوبی هم به سهام داران دارد . هیئت مدیره تصمیم گرفت که دو سال سود پراخت نکند ولی سود را تبدیل به سهام کنند . که انصافا” به وعده عمل کردنند وپس از دو سه ماه از تشکیل مجمع هر سال سند اضافه شدن سهام را تحویل دادند. پس از دو سال اعلام کردن که سهام داران از این امر ناراضی هستند وبرای اینکه اجاد سوء تفاهم نشود .دیگر سود تبدیل به سهام نمی شود ونقدی آن پرداخت شد. البته من در این شرکت سهام دار نیستم .
    این آقای سخنگو طی مصاحبه با شما گفته بود که چهار میلیون گذاشتم برای خرید سهام شسکام . من با تماس به ایشان گفتم سه میلیون ونیم سهام منو بخرید .از آن پس دیگر جواب تلفن منو نمی دهد.

    پاسخ
    1. 48.1

      ورامینی

      آقا سلام :دو تا مطلب هست که نشر نشده فکر کنم دیگه سر به شما نزنم .

      پاسخ
      1. 48.1.1

        سردبیر

        هر روز که نمیشه.

        پاسخ
  8. 47

    ورامینی

    آقو ما شدیم یه توپه وسط ای سردبیرو و دبیر چندما . خدا کنه قلم لای انگشتوم نذارن فشار بدنن .

    پاسخ
    1. 47.1

      سردبیر

      شما هیچ جا نموندی عزیزم.
      مطالب طولانی و انتشارش در سایت توسط من انجام میشه.تعدادش هم طبیعتا محدوده دیگه.

      پاسخ
    2. 47.2

      ورامینی

      آقو وجدانی راس بوگو همه ی اینا که تو سایتن دبیر دوم- زبون دراز – ادیتور- ویراستار وچن تو نقطه . . . . .. خودتون یه نفر هستین . کلاه سر ما نزار .
      نکنه وزیر پیشنهادی وزارت ارتباطات هم شومو هستی رو نمیکنی .

      پاسخ
      1. 47.2.1

        سردبیر

        شاید مدیر عامل و عضو هیئت مدیره و رئیس هیئت مدیره و کاکوی شیرازی و ورامینی و زبون دراز و معاونت های مدیر عامل و …. خودمان یک نفر باشیم
        قربون شکلت فضای کار همه اینها آنقدر متفاوت است که نمیدونم چی چی بگم
        دبیر دوم مدیر تمامی گروههای مخابرات ما هم هست.
        ادیتور و ویراستار یک نفرن! اینو راست گفتی.

        پاسخ
  9. 46

    ورامینی

    آقوی شومو میدونی خورشید چه خصوصیتی داره ؟ گرم -پر انرجی – نیرو بخش – امید دهنده – صبور – حیات دهنده به همه بی منت . و چن تا نقطه . . . . . ….
    آقو دقت کردی که فقط زنها که بعد میشن مادر اسمشون خورشیده ؟؟!! به همین خاطره که مادر آغوش گرم داره .مادر امید بخشه .مادر پر استقامته وکلن هر چی امید هس در مادره . اگه یه مرد پیدو کردی که اسمش خورشید باشه جایزه داری . (خدا مادراتون حفظ کنه ) .
    ای !!!!!!!!!
    آقوی سردبیر دویم کوجو بودی ؟ خوبی ؟خوشی ؟ سلامتی ؟ چه خبر ؟ بچا خوبن ؟
    آقو خواسم امروز ۹۶/۵/۲۴ یه مطلب جدی بنوسیم که ( کی عاقله ؟ و کی دیوونه ؟ ) نزاشتن . گذوشتم بری آخر هفته به دو دلیل .یکم ای که شسکام کاری کرد کارستان و مجمع رو تشکیل داد . حالو تشکیل داد یا نه ؟؟!! . دویم ای که به سالروز تهدید قتل من از طرف اونا نزدیک شودیم شوما براش یادمان نگرفتید.
    آقو اینا چقد ارسن لوپن هسن صدوی ما رو ضبط کردن .ما هم که ترسو – خجالتی – کم حرف تیکت گرفتیم رفتیم تهرون افتادیم رو دس و پاشون تو مارو بخشیدن . حالو میدونم میگی که من با همه ی مدیرا مشکل دارم . جوابشو گذوشتم گوشه ی لپوم تا شنبه خیس بخور . یاد کپل تو مدرسه موشها بخیر همیشه یه گردو گوشه ی لپش بود .
    آقو رو صحفه او شرکتو یه عسک هس که زیر نویس نداره بالا نویس داره . که ای هس :برگزاری دوره ی آموزشی اطفاء
    حریق .یکی از زحمت کشان آتیش نشانی در حال توضیح هس و همه خیره خیره بهش زول(زل) زدن و توجه کردن .
    یادوم افتاد به یه خاطره :
    آقو ما یه دوس داریم پرنده فوروشه .گاهی که بیکارم (البته اگه کار دوشتم که هی نمینوشتم ) میرم پیشش . آقوی سردبیر شومو که میدونی کاسکو چی چی ؟؟ .
    سردبیر : بله داداش .یه گیاهی که تو مناطق کم آب و بیابونی میروید !!!! .
    من : چی چی
    سردبیر : عزیزم دلبندم او که میگی کاکتوسه (یاد سریال مجید دلبندم برنامه کودک بخیر )
    کاسکو یه پرنده ی خاکستری رنگه که متعلق به مناطق استوایی -حاره -و شبه قاره ی هنده اگه سر به سرش بزاری باهش حرف بزنی یاد میگیره حرف میزنه.
    یه روز یه آقوی که معلوم بود آدم ساده ای هس اومد .گفت یه کاسکو میخوام . ای رفیق ما آدم خیلی جلبی هس .آقو
    یه جغد بهش داد . میدونی که جغد چیشای گرد وبزرگ داره وآدم فک میکنه که توجهش زیاده . مدتی بعد ای بنده خدا از اونجو رد میشد .ای آدم جلبو گف کاسکوو حرف میزنه .بنده خدا گف نه ولی خیلی توجو میکنه .
    من امیدوارم که شرکت کننده ها در کلاس اطفا ء حریق هم خوب توجه کرده باشن .

    گریه های من همیشه واسه من پناه آخره
    سادگی من دلیل اینه که دلم رو میشکنه
    دل خورم ازت چرا یه کاری کردی آشنات بشم
    سر رو زانوهام میزارم و بازم به فکرتم
    منم که زیر بارون دوباره چشم گریون
    دارم میرم یه جای دور
    چقدر دلم گرفته از آدمای این جا
    از این مسیر بی عبور
    منم که خیس بارون دوباره چشم گریون
    دارم میرم یه جای دور
    چقدر دلم گرفته از آدمای این جا
    از این مسیر بی عبور

    اگه کاری نداره من برم. دعوتم خونه ی دبیر دویم

    پاسخ
  10. 45

    ورامینی

    آقو بری ما شر دورس نکنی ها . اگه به غیر از خودمون هشتاد ملیون کسی میخونه بوگو تا ننویسم .من تن کتک خوردن ندارمااااااااااا . راسی یه دسگاه تنفس مصنوعی بری ای شسکام بیگیر که دو هفته دوهفته اعلان تنفس نکنن . ولی گمونو بیشتر بری حق جلسوو هس که هی ریپس جلسه میزارن . مرحمت عالی متعالی .

    پاسخ
  11. 44

    ورامینی

    آقو سلام :خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟ چه خبر ؟
    آقو ما آدما محبت را پولی میدانیم این همه درباره ی پدر گفتم . هیچ کس نگفت پس مادر کجاست. چون پدر محبت نقدی میکنه همه پدر را بهتر می شناسند . مادر چون منبع درآمد ندارد با کسی نقدی حساب نمیکنه کسی زیاد نمی بینتش .
    بعد آقو من دیگه به صورت سه ریالی مینویسم . مطلب ادامه داره .یک ریالی و نیم ریالی نمینویسم . آخه من صاحب سبک و قلم هسم . زیر قیمت نمیفروشم .
    بعد هم تازه داری حس میکنی که من گفتم تحت نظر دکترم یعنی چه . پریشان عقلی و پریشان گویی هم نعمتی است . فیلم قارچ سمی رسول ملا قلی پور رو اگه دیده باشید . فرهاد قائمیان عاقل بود ولی بستری شده بود .
    آقو ما اعتقاد داریم که ورزش گروهی و تیمی در روشت اعتماد به نفسو – روابط اجتماعی وتعاون و همبستگی تاثیر داره
    نظر شومو چی ؟
    سردبیر : من هم قبول دارم .
    ولی آقو رو ما تاثیر نکرد .
    بعد از محرومیت از فوتبال . گرایش ما به والیبال گروید . پوشیدم رفتیم سالن دوازده هزار نفری که تو تهرونه . اسمش چی چی بود یادمو نمیاد . به محض ورود به سالن همه ی نگاه ها به ما خیره شد. آخه میدونی که تهرونیا . شهرستانیها رو تحویل نمی گیرن . شومو قبول دارید همه در برابر خدا یکسان هسن .
    سردبیر : بله( عند اکرمکم . . . . . . . . . . ).
    یه تیمی در حال تمرین بود و یه مربی خارجی هم دوشت . از اونجوی که ما قدمون کوتاه بود ای مربیو ما رو قبول نمی کرد . از ما اصرار از او امتناع . آخرش از دس ما عاجز شد . مث شومو که مجبوری ما رو قبول داری . گفت تست بده .
    از قضاااااااااا دیلماج ای مربیو یه کاکو دوشت که همش رو تور بازی می کرد .فک نکنی بخاطر نفوذ کاکش بود هاااااااا .
    نه خودش کارش دورس بود .
    ما رفتیم تو زمین شروع کردیم تمرین با بچا . مربیو یه خورده نظرش مساعد شد . دیلماج اساس خطر کرد بری کاکش . مربی میگف آبشار بزن ای بی انصاف به ما میگف دفاع کن خلاصه سرتو درد نیارم هرچی میگف برعسک به ما انتقال می داد . اعصاب مربیو خرد شده بود هی داد وفریاد می کرد . ما هم سر درد گرفتیم . دیلماج گف بیو ای قورصو رو بخور خوب میشی .
    آقو ما قورص خوردیم . آبشار میزدیم بازیکن بود که با توپ از سالن میرفت بیرون . از قضااااااااا نماینده فدراسیون جهانی بری برسی امکانات ورزشی ما جهت برگزاری لیگ جهانی تو سالن بود .آقو از جایگوی مخصوص او بالاو چن تو پشتک زدو چن تو حرکت رزمی کرد و پرید تو زمین مچ دس ما رو گرفت . بردمون آزمایشگاه .گفتم بوو من تازه آزمایش دادم . قبول نکرد از ما تست گرفتن .گفتند دوپینگ کردی . آقو ما رو از حضور در تمام مسابقات و لیگهای داخلی وجهانی محروم کردن . یه وقت فک نکنی بخاطر او قورصو بودااااااااااا .
    آقو ما دیگه قید ورزش تیمی رو زدیم . رفتیم سراغ کشتی .گفتم اینجو دیگه خودشه .من پله های ترقی رو طی خواهم کرد .
    سردبیر : خب بعدش
    آقو یکی از ای کشورها که اسمشو نمیارم . از ما خواست که در تیم ملیشون دو بند بپوشیم . ما هم به وطن خودمون علاقه دوشتم .قبول نکردم . تو مسابقات مربیشون ما رو دعوت کرد به کافی شاپ ما هم رفتیم . اونجو یه نوشابه به ما داد. آقو روش هم نوشته بود انرجی زا هااااااااااا . ما خوردیم رفتیم تو دوشک . آقو ما همو ثانیه اول کار از حریف روس دویس امتیاز گرفتیم . نماینده ی فیلا در سالن پرید تو دوشک به ما یه سگک دوبل زد .بردمون روی پل نگه دوشت .تا اومدن از ما نمونه گرفتن . بازم گفتن مثبته و مادام العمر ما رو محروم کردن .
    سردبیر : خب بعدش
    آقو ما دیدیم تو ورزش گروهی نه جوون مردی هس ونه پله ترقی . قید اونارو زدیم رفتیم ورزش انفرادی . بازی مار پله رو انتخاب کردیم .شومو که بلد هسی
    سردبیر : نه ما بچی فناوری هسیم . ما گیم بازیم
    سیکو آقو یه صحفی چهار گوشه که صتو خونه از یک تا صد داره . چن تو مار وچن تو پله هم داره . تاس (طاس) که نمدونم کدومش دروسه میندازیم . به همو تعداد تو خونه ها حرکت می کنیم . تا به خونه ی صد برسیمو برنده بشیم . ولی ولی
    آقو یه مار گنده تو خونه نودونه هس . وقتی نیش میزنه میارتد تو خونه یک . چن ساله که ما از خونه ی یک تکون نخوریدیم .
    آقو ای مارو همیشه ودر همه حال تو زندگی و تو محل کار ما بوده . هر وقت خواستیم بریم بالا ما رو نیش زده اورده پایین .اصلن زندگی ما از قبل تولد تا به حال بازی مار پله بوده .
    آقایان دارای فهم وکمال وانسانیت به همه ی ما یاد بدهید ( چون رسالت رسانه این است) . که برای هم نوع خودمان بازی فر پله بکنیم . بازی مار پله برای کسی نکنیم .

    های تو رهایی مثل پروانه ی دیوانه ی پرواز
    تو صدایی زنده و ساده و زیبایی آواز
    تو هوایی مثل تصویر همین منظر دل واز
    باورم کن بایدم خاطره ها زنده شود باز
    لحظه ی شیرین قرارم تویی
    هرچه ازم خاطره دارم تویی
    دل خوشم از این که کنارم تویی
    عاشقم و دار وندارم تویی
    های دیدم از دور موی تو رسم پریشانی دنیاست
    دیدم از دور از همین فاصله لبخند تو پیداست
    در نگاهت موج زیبایی و آرامش دریاست
    با تو مستم بهترین جای جهان با تو همین جاست

    پاسخ
    1. 44.1

      دبیر -دوم

      توهم از جمع پراکنده رندان جهانی

      پاسخ
    2. 44.2

      ورامینی

      آقا ببخشید اصلاحیه دارم : واژه ( عند اکرمکم ….)چون با عجله نوشتم غلط بود .( ان اکرمکم عند . ……)

      پاسخ
      1. 44.2.1

        سردبیر

        ما که ندیدیم!

        پاسخ
        1. 44.2.1.1

          ورامینی

          در مطلب ۴۴ پارگراف پنجم :آقو سردبیر شمومو قبول دارید همه در برابر خدا یکسان هستن .
          سردبیر : بله ( عند اکرمکم ……..) (ان اکرمکم عند ……..) صحیح است

  12. 43

    ورامینی

    آقو اگه شومو به ما شوخی نداری ما که به شومو شوخی داریم . قضیه ما و شومو یه قضیه ی علمی هس که نمیدونم تو املاء بود یا تو انشاء . ولی اسمش ربایش و گرانش بود . یعنی ای که قطبهای هم نام هم دیگه رو دفع میکنن و قطبهای غیر هم نام هم دیگه رو جذب میکنن . با یه مثال توضیح می دم.
    قطبهای هم نام مث ای که سردبیر صبح توی اوینه خودشو نگاه کنه . چه اتفاقی رخ میده .بله درس گفتید از جلووی اوینه فرار میکنه. قطب غیر هم نام هم مث منو سردبیره که سردبیر رو جذب من کرده . نکنه شومو هم مث آقوی ایکس در شسکام میخوی شکم منو پاره کنی و روده هامو بیریز بیرون . نگاه شومو یه راه بیشتر نداری . یا اخلاق تابسون و پوئیز خویش رو با اخلاق بهارو زمستون عوض کن . یا از سایت خارج بشو . یا مارو تحمل کن . فقط همی یه راه رو داری . اگه حسابوم درس باشه
    ای سیکو حواس بری آدم نمیزاره .
    آقو سلام : خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟ چه خبر
    آقو شومو قبول داری که یگانه بهانه ا ی که بری خلق آفرینش وجود داره مادر هست . بری همینه که بهشت زیر پای مادر هست
    سر دبیر : آره بابا
    من معتقدم که ای واژه از طرف خدا در وصف مادر گفته شده ( و تبارک ا… احسن … خالقین )
    شومو که میدونید که من تحت نظر دکترم . از بچگی من دچار سرخوردگی – انزوا – گوشه گیری -عدم ارتباط اجتماعی ومردم داری – کم حرفی و چن تا نقطه ……… بودم . الان هم که معلوم . چون ای مرض ها هنوز علاج نشده که هیچ مردم آزاری هم اضافه شده .
    آقو شومو میدونی چوق ( صندل- سندل) کدومش درسه.
    چی چی هس
    سردبیر : نه
    ای چوقو .چوق معطر و گرانبها وکمیابی هس که در قدیم در هندوستان بود و به دلیل خصوصیات خودش تنها در اختیار پادشاه ها بود . و معروف بود به چوق سلاطین .مادر بری که من از مردم گریزی جدا شدم ای شعرو همیشه برام میخوند . کسی به خودش نگیره هااااااااااا.
    آدمی را آدمیت لازم است
    چوب صندل گر بسوزد
    بو نکند هیزم است.
    یعنی ای چوق گران بها اگر بوی معطر ندوشته باشه فرقی با هیزم نداره . احترام مخصوص به مادر یادتون نره هر وقت مادر را دیدید ای شعرو براش بخونید . پدر هم پدر هست احترام داره .

    (بری مادر همه )

    تو شکل پری ها خوش رنگ و زیبا
    آروم دنیات
    من عاشق دریا عاشق بارون عاشق چشمات
    عشقت که باشه دنیام آرومه
    میشه بمونی با این دیوونه .

    آقوی سردبیر تحت تاثیر گفته های خودم قرار گرفتم . حال دیگه ای پیدا کردم . بقیه داستان فر پله رو بعد میگم .
    خدا سایه ی همه ی پدر و مادراتون رو را روی سرتون حفظ کنه .

    پاسخ
    1. 43.1

      سردبیر

      ای خدا!
      یکی قلم رو از دست این بیگیره!
      روزی یکی دو ساعت وقت منو میگیره! بعد که میخونم میفهمم که هیچی ازش نفهمیدم!
      جون ما ای ادیتور و ویراستار سایت یه نگاهی به این … مطلب؟! نه … یه نگاهی به کاکوی ما بندازه … یه وقت کار دست خودش نده هآ!

      پاسخ
  13. 42

    ورامینی

    اوی خوانندگان مخابرات ما که صدای خوبی دارید : حواستونو جمع کنید ای سردبیرو آدم زرنگی . یه چیزی میگه که مردمو تحریک کنه . یه چیزی بینویسن. ما که نفهمیدیم هاااااااااا. عاقلا فهمیدن و آدموی زرنگ مث سر دبیر.
    آخه ای چی جوریه که نمیشه شعرو بیت بیت نوش . خب عامو صحفو رو درس کنین .
    ( بازی فر پله یا بازی مار پله )
    آقو سلام : خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی ؟ چه خبر ؟
    آقو شومو قبول داری که ورزش باعث نشاط روحو روانو جسم آدما میشه.
    سردبیر : آره داداش
    پدر ما باستانی کار بودن .شومو که میدونی باستانی کار یعنی چه .
    سر دبیر : نه .خب در ادادمه متوجه میشی
    پدر میخواس که راهو و رسم پهلوونیو به ما یاد بده .منو برد زورخونه .وقتی خواستیم وارد بشیم درش کوتاه بود خم شدیم . گفتم چرو ای جوریه . فرمودن بری ای که خم بشی و از تکبر وغرور بیفتی. تو زورخونه هرچی که هست یه فلسفه داره .
    رفتیم داخل یه سری عسک رو دیوار بود گفتم اینا کین .گفتند پهلوونای قدیمی . عسک شون گذوشتن تا جوونا از اون الگو بگیرن . وسط زورخونه یه حوض بود که آب ندوشت چن تو هم او وسطو وایساده بودن . پدر گفتند که ای حوض نیس . گود زورخونه هس که نماد میدون جنگ واونا هم نماد جنگاوران در میدون جنگ در ایرون باستانن . او دوتو چوقو هم که میبینی نماد گرز در ایرون باستانه . او سنگو هم که رو سینه ی او مردو هس نماد سپر در ایرون باستانه .
    او کبادو هم که او مردو چپ و راسش میکنه نماد تیر و کمان در ایرون باستانه . او تخته شنوو هم که او مردو روش خوابیده . باور کنید الان یادوم نیست که گفتن نماد چی چی . آقو سر دبیر اگه شومو میدونی بری ما بگو . ما دیدیم ورزش زور خونه بری ما سنگینه .
    آقوی که شومو باشی ما تشویق شدیم که بریم ورزش حرفه ای رو انجام بدیم . از اونجووی که پول تو فوتبال زیاده تصمیم گرفتیم از اونجو شروع کنیم . همو روز اول مربی پی به استعداد ما بردو مارو فیکس گذوشت تو زمین . چن تو از بازیکنا ناراحت شدن . فردو داخل رختکن گفتن ای آمپول ب کمپلکسه بری تقویته . ما هم از بچگی از سوزن میترسیدیم . دس و پووی ما رو گرفتن آمپولو رو زدن.
    سر دبیر : خب بعدش
    وقتی رفتیم تو زمین مث موشک میدویدیم . از قضاااااااااا نماینده فیفا و اینتر پول جهت بازدید از اماکن ورزشی در ورزشگاه حضور دوشتن . گفته بودن که ما رو بازداشت کنن . ریختن تو زمین به ما بیریک زدن بردن . گفتند باید آزمایش بدی .گفتم من که سالم هسم مگه ندیدیدکه چی جوری میدویدم . گفتند به همین خاطر آزمایش لازمه . ما بازداشت بودیم که گفتن جواب اومد مثبته .گفتم دیدی من مشکل ندارم .گفتند دوپینگ کردی .گفتم چی چی؟؟؟ گفتن مواد نیروزا مصرف کردی . گفتم مرد حسابی من سیگارم نمیشکم . با اجازه شومو از حضور در کلیه میادین فوتبال محروم شدم . آقو فک کنم محبت دوستان که در حقوم کردن جواب داده بود .
    سر دبیر : خب بقیش
    ای سیکو سیکو : ای آقو فک نمیکنه ما کار و رو زندگی داریم . بقیش رو بعد میگم اصل قضیه آخر کاره.
    اگه کاری نداری .من نمیرم تا قصه تموم بشه

    پاسخ
    1. 42.1

      سردبیر

      قصه تو تموم کن!

      پاسخ
  14. 41

    ورامینی

    آقو سلام: تا پائیز نیمده . خوبی؟خوشی؟سلامتی؟چه خبر؟
    آخرش ما نفهمیدیم دور و برت بیوم یا نیام؟
    چی چی بگم که دردر نشه؟
    چی چی نگم که مکافات نشه؟
    چه شوخی کنی و چه جدی بگی . چه آخر تابسونو چه اول پویز باشه . چه حالت خوب باشه وچه بد باشه ما همشو به شوخی میگیریم . همو آخر تابسون منتظر من باش که برات برنامه دارم .
    شومو تو او صحفو دعا کردی بودی که سردبیر بشم.بعدش دلت سوخته بود که : ولی نه نه گناه داری.
    حالوووووو یه خاطره برات بگم که بدونی ما هم زرنگیم زیر ای بارا نمیریم.
    (وصیت ونصیحت پدرانه)
    آقویونه سردبیر-دبیر دویم-دبیر سیوم تا دبیر چن تا نقطه ………
    شوما قبول دارید که پدر ومادر دردونه ی خلقت هسن واحترامشون واجب؟
    سر دبیرو هیئت تحریریه : آره داداش .
    پدرررررررر ما فردی بود که هم اهل قلم زدن بود و هم اهل قدم زدن بود . نوشتهاش خیلی تند بود . آخه وقتی مینوش بجووی مرکبو . دواتو. لیقه . یه گونی فلفل میزوشت کنار دسش. قلمو رو میزد تو فلفل مینوش بری همی بود که تند میشد.
    آقو هر وقت مینوشت ما گرفتار مسایل حقوقی وغذایی میشدیم. وقتی منوشت حقوقش قطع میشد وما پول ندوشتیم غذا بخریم .گوشنه میموندیم.
    همیشه می گفت ای دونیوی نویسندگی عالم ناجوون مردیه . یه وقت نفهمم واردش شودی هااااااااا.
    روز آخر حیاتشون منو فراخوند کنار رختخوابش . یه تیکه چوق داد دسوم گفت بشکن منم شوکوندم . دوتا چوق داد دسوم گفت بشکن منم شوکوندم . چن تو چوق داد دسوم گفت بشکن منم نتونسم بشکنم . بلند شد که برم گفت کوجو گفتم نکته ی اخلاقیشو فهمیدم . یعنی باید با هم باشیم تا نشکنیم . گفت کاری به این چیزا نداریم. قصدم اذیت تو بود.
    وصیت میکنم که وارد دونیووی خطرناک نویسندگی نشی . دونیووی بی رحمیه . آدمای خطرناک توش هسن . گمونوم میدونست ای روزا من با سردبیر آشنا میشم.
    شوما که میدوند من آدم ترسوئی هستم و به خاطر وصیت پدر هس که چیزی نمینویسم . حیف که اجازه نوشتن ندارم.
    کاری نداری من برم وصیت پدرمو اجرا کنم.

    پاسخ
    1. 41.1

      سردبیر

      کاش بابای خدا بیامرزت, بجای اینکه فلفل توی روات می ریخت, شیشه فلفل رو خالی میکرد سر زبون شما و این زبون دراز!
      هر چی میکشم از دست شوما دوتاااا میکشم!
      ضمنا هر چی گفتم جدی بود مگه با شما شوخی دارم کاکو؟

      پاسخ
  15. 40

    ورامینی

    آقو بازم سلام:
    نمیدونم من چرو بدنیا اومدم؟!! هچی از مشکلات خودمو نمیتونم حل کنم . باید دیگرون اونا رو حل کنن . مشکل منو حل میکنین .
    آقو ما تو یه شرکت سهام داریم . اصلن فک بدی نکنی هاااااااا شسکام نیست . ای یه شرکت دیگن .
    ای شرکتو پارسال بری سال ۹۴ قرار شد به هر سهم ۱۸۹ ریال سود بده . که۵۰ درصدشو داد و ۵۰ درصدشو نگه دوشت و گذوشت تو یه حساب و قراره امسال او ۵۰ درصدو رو بده . من نفهمیدم اصل پولی که تو حساب بوده چی شده . ای جوری که پیدو هست قراره امسال هم مث پارسال سود تقسیم کنه .
    یعنی قراره ۴۲۰ ملیون سود تقسیم شه بری سال ۹۵ ولی ۵۰ درصدی . ۴۲۰ ملیون نصفش میشه ۲۱۰ ملیون که میره تو حساب مث پارسال وسال دیگه سودشو میدن خب این ۲۱۰ملیون چی میشه؟؟؟؟؟. اگه هرسال ای جوری باشه خب ای وسط خیلی پول سردرگم میشه .
    سیکو کاکو خیلیها مث من گیج هستن کمکشون کن تا روشن بشن . شعرهم ندارم .
    اگه کاری نداری من برم دنبال یه شعر پیدو کنم . سپاس سر کار

    پاسخ
  16. 39

    ورامینی

    آقو من گیج شدم ببخش: ۳۱ شهریور میدونی چه روزیه:مطلب ۳۶ بری پیشواز این روز خوبه(۳۵ اشتباه بود)

    پاسخ
    1. 39.1

      سردبیر

      ۳۱ شهریور چه خبره؟

      پاسخ
      1. 39.1.1

        ورامینی

        آقو سلام . داخل سررسید نوشته زحمتش با خودتون

        پاسخ
  17. 38

    ورامینی

    آقو سلام: خوب؟ خوشی؟ سلامتی؟
    خدا خوشش میاد من هی برم وبیام.شنیدم که درخواستهای زیادی بری شنفتن قصه نادرشاه شده.اگه گفتم نگی که نگفتی بزار جایی که ببینند.سیکو سیکو اصرار نکن که یوزر بگیرمو بینویسم.من معرفت کتابت ندارم. خلاصه دوشتیم میگفتیم.
    روزی یکی از تجار کرمان به حکومتی رفت و به والی شهر گفت که راهزنان به قافله زدن و دار و ندارمو بردن نمی توانم باج وخراج بدم منو معاف کن.
    والی شهر گف اگر نادرشاه هم روی دوشت سوار باشه و بیای باز باید باج وخراج بدی. از اون اصرار و از والی انکار.تاجر راه خراسان رو در پیش گرفت. به ارگ که رسید اجازه ورود نمی دادن. بسیار التماس کرد که به نادر شاه بگوئید از راه دور آمده ام و عرض حال دارم.
    حاجب نزد نادر رفت و شرح ماجرا گفت. اذن دخول داد.تاجر شرح حال گفت . نادر دستور داد بدون سر وصدا راهی کرمان بشن. نزدیکی شهر قاصد راهی کرد به حکومتی که نادر پشت دروازه ی شهر است والی دست و پاچه شد خواست تا به استقبال رود. قاصد گفت نادر گفته بمان تا خودمان بیائیم.
    به حکومتی که رسید به تاجر گفت مرا روی دوشت سوار کن. تاجر اصرار کرد که بی حرمتی هست.نادر گفت همین که گفتم تاجر مجبور شد. نادر را سوار کرد و وارد شد. نزد والی رسیدن ونادر گفت به این مرد گفته بودی اگه نادرشاه هم روی دوشت سوار باشد و بیای باز باید باج وخراج بدی. حالا من روی دوش این مرد سوارم اگه میتونی ازش باج وخراج بگیر.
    والی به دست و پای نادر افتاد. نادر دستور داد حاکم را در حبس کنند.
    نادر چند روز در شهر ماند ودر مورد حاکم تحقیق کرد و دید بیشتر از مقرر شده از مردم باج وخراج گرفته وخلافهای دیگری هم کرده. دستور داد حاکم را آوردن و سه گاو نر قوی مهیا کردن. و در دیوار سه سوراخ ایجاد کنند. سر حاکم را ازسوراخی و دو دست حاکم را از دو سوراخ دیگر گذراندن وبا طناب به سه گاو بستن وکشیدن تا سر ودوست حاکم جدا شد. از آن روز نام اینکار را گذاشتن( منتر) کردن.
    نادر حاکمی جدید بر شهر گمارد وبسیار سفارش مردم کرد که باانصاف با آنها باشد.باج وخراج سه سال مردم رو هم بخشید و برگشت.نکته ی اخلاقی این است که برای گرفتن داد ستمدیده باید مشقت راه رو تحمل کرد.

    باور کن همه جا شده با تو بهشت
    یه چیزا رو نمیشه نوشت
    تا یه روزی برسی بهش
    یه چیزای مث همین عشق
    یه چیزای مث همین عشق
    این روزا همه هوش وحواس منی
    تو که میدونی واسه منی
    تویی توی همه خاطره هام
    تو رو دیگه نمیشه نخام
    تو یه جور دیگه ای برام
    کاشکی برگرده اونی که عاشقم کرده
    اونی که این دلو میبره با حتی یه کلمه
    جای تو اینجاست توی یه گوشه از قلبم
    من و تو عاشقیم چرا نگم اینو جلویه همه
    این حسو به تو داره فقط
    دل من پیش تو بی اراده ست
    گم کردم خودمو تو چشات
    آخه من عاشقتم خیلی ساده ست
    میمیرم همه جوری برات
    تو رو من نمیدم ساده از دست
    میخوامت هیجان دلم حس دوس داشتنت فوقلاده ست

    اگه کاری نداری من برم.نادر منتظرم

    پاسخ
  18. 37

    ورامینی

    ببخشید آقو (سیاه کاریهای ما و سرخی خون اونا)

    پاسخ
  19. 36

    آشنا

    آقو سلام: گفتم اول هفته بیام اعصابتون به هم بریزم وبرم.
    شب جمعه. شب درگذشتگان و اسیران خاک است .
    یهو دلوم گرفت رفتم سراغ آلبوم. هی برگ زدم رفتم جلو.میدونی که زندگی خودش یه آلبوم. یه عکس دیدم که سی سال کسی ندیده بودش.حالا بعد از سی سال اجازه ی انتشار داشت شاید شما هم دیده باشید.
    عکس یه بیابون بود که یه خط قرمز وسطش بود.تعدادی جوون تیکه تیکه شده هم روی این خط افتاده بودن.
    وقتی نگاشون کردم تمام آرزوها رو که یه انسان از اول آفرینش تا به حال داشته توی چهرشون دیدم.تمام آرزوهای تمام پدرومادرها رو که برای بچه هاشون از اول خلقت داشتن در چهرشون دیدم.
    عکس مربوط به صبح فردای عملیات محرم بود.شب گذشته که رسیده بودن پشت میدون مین گیر افتاده بودن.فرمانده درخواست داوطلب برای روی مین میکنه.اونا که داوطلب میشن برای اینکه مین بیشتری خنثی بشه غلط زنون رفتند روی مین.
    اول اونکه :اونا وقتی رفتند جنگ توی مسیر خسه نشدن. وقتی به دشمن رسیدن نترسیدن. وقتی وارد میدون مین شدن جا نزدن و برنگشتن. چون میدونستن چیکار میخوان بکنن.دونستی چی گفتم. هرکی بدونه چیکار میخواد بکنن خسه نمیشه.
    دویم: به همه بگین با سیاه کاریهای خودمون سرخی خون اونا رو از بین نبریم.

    اونی که دوسش داری
    رو دلت پا میزاره
    خیلی راحت میروو
    تو رو باز جا میزاره
    اونی که دوست داره
    داره پرپر میزنه
    تو اونو نمی بینی
    اون به تو سر میزنه
    واسه اونی بمیر
    که واسه تو تب میکنه
    همه ی روزشو اون
    به یاد تو شب میکنه
    واسه اونی بمیر
    که مرهم درد توهه
    همیشه عاشقو
    دلش فقط بند توهه
    عشق اونی که تو خنده هاش یاد توهه
    عشق اونی که تو غصه هات درکت کنه
    آرامشو به عشق تو ثابت کنه
    نذاره بی خبر بره ترکت کنه
    اگه کاری نداری من برم.باید بقیه ی آلبوم عکسو نگاه کنم

    پاسخ
  20. 35

    ورامینی

    آقو سلام:من خداحافظی کردم ولی یه اتفاقی افتاد گفتم بیام بگمو برم.
    من چون آدم نا آرومی هستم ودیگرونو آزار میدم تحت نظر دکترم. رفته بودم دکتر در حین روانکاوی یهوو هیپنوتزم کرد.
    بعد گفت آقوی سردبیر و هیئت تحریریه کی که همش تو خواب اسمشونو میاری.
    گفتم اینا توی یه سایتن که همش خسه میشن.حرف دارن ولی نمیزنن.اعصاب ندارن. من هم روی اعصابشون هستم .آلودگی تهرون روشون تاثیر گذاشته سرشونو میزنند روی میز.
    گفت در مورد تو.من و علم ناتوان شدیم ولی یه نخسه بری اونا میدم خوب میشن.
    گفتم دواشون گرون و ویژه نباشه اینا کارمندن
    گفت نه پول میخواد نه دوندگی بری پیدو کردنش.اینا دوای جسم نمیخوان.دوای روح براشون دارم یه خوردش در مورد اوناس ویه خوردش در مورد خودت.اینا درگیر کلافگی شدن.کلافه ی کلافه ی کلافه هسن.
    براشون نخسه رو بفرست خوب میشن. ( ای اون نخسو هس.)

    کلافم از همه
    از اتفاقی که
    همش فاصله میندازه میون ما
    از آرامش بگو
    از لحظه هایی که به هم زول میزنن چشمای ما دوتا
    اگه چشمای ما به هم بیفته
    اگه حالم این روزا ببینی
    اگه به قد حرفایی که دارم بتونی روبروی من بشینی
    میشه هر مشکلی رو با تو حل کرد
    میشه یه بار دیگه گفت و خندید
    میشه کنار تو که زندگیمی
    یه بار دیگه زندگی رو فهمید
    بهت فکر میکنم
    فکر میکنم که
    تو هم دوست داری این روزا تموم شه
    بهم بگو که عشق ادامه داره
    اگه حتی یه روز دنیا تموم شه
    بهت فکر میکنم
    فکر میکنم که
    توی فکرت فقط من هستم و بس
    من و تو هر دومون عاشق ترینیم
    جدایی واسه هر دومون کشنده ست
    میشه با تو هر مشکلی رو حل کرد
    میشه یه بار دیگه گفت و خندید
    میشه کنار تو که زندگیمی
    یه بار دیگه زندگی رو فهمید.

    اگه کاری نداری من برم. وقت دکتر دارم

    پاسخ
  21. 34

    ورامینی

    آقو سلام :
    گفتم شاید عمری نباشه که فردا خدا حافظی کنم .گفتم کار امروز رو به فردا افکندن خطاست.
    خوانندگان محترم صفحه مخابرات ما :سر دبیر وهیئت تحریریه خسه ودلتنگ شدن یه دهن براشون بخونید تا شاد بشن.
    به قول دختر همسایه در کلاه قرمزی: جیغ ودست وهورا ااااااااااا.
    سردبیر وهیئت تحریریه:اگه به فیلمهای زمان جنگ نگاه کنید .فرمانده فریاد میزنه کی خسشه. همه ی نیروها میگن دشمن.
    حال من از شما می پرسم. کی خسشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    من چون جاندارم بودم(ژاندارم) و یکی از مبتکران تاکتیک جنگی.داستانکی بگم براتون.البته داستانکهای من کوچک نیست.
    در قدیم وقتی جنگ رخ می داد دو سپاه در زمین صاف و هموار اردو می زدنند به جهت حرکت سواره نظام وارابه های جنگی.در روز جنگ لشکربه دو قسمت تقسیم می شد.جناح راست و جناح چپ.پادشاه یا امیر لشکر در جناح راست به سپاه مقابل حمله می کرد.جناح چپ در انتظار می مانند.وقتی که همه سر گرم جنگ بودن جناح چپ لشکر .سپاه دشمن را دور میزد و به پشت لشکر رفته واز آنجا حمله می کرد.
    این تاکتیک در عمل جنگاوری بنام( بین دو تیغ قرار گرفتن مشهور است).
    شما الان مانند تکه گوشتی هستید که بین دوتیغ قرار گرفتید.یک تیغ افرادی چون من و تیغ دوم مسوولین.شما باید با تقویت خود از تکه گوشت تبدیل شوید به سنگ خارا بین دو تیغ که تیغهارا بشکنید ولی شکسته نشوید.
    عزیزان : من که شاعر نیستم ولی شعر دیگران را براتون می نوشتم تا محکم بشید.حالا اگه نوشتم دوباره پاک کن برندارید پاکش کنید.قلم بردارید ونمره ی خوب بدید کارت هزار آفرین هم قبوله.
    کار بزرگ. مردان بزرگ میخواهد. باید قوی و صبور باشید.مطلبی که درباره ی نادر شاه و رفتن او به کرمان براتون نوشتم یادتون هست که چاپ نشد.نادر برای ستاندن داد یک نفر از خراستان به کرمان رفت وحاکم رو تنبه کرد.پس برای کار خودتان که پیگیری مطالبات همکاران هست باید محکم تر باشید.

    ما هنوز اول راهیم
    توی این مسیر دشوار
    می تونیم ستاره باشیم
    لحظه هر لحظه به تکرار
    میشه تا نفس تو سینه ست
    پا به پای جاده ها رفت
    جا نموندو کم نیاورد
    تا ته هر ماجرا رفت
    نقشتو خودت بسازو
    نزار از قصه جدا شی
    تو فقط خود خودت باش
    میتونی برنده باشی
    زندگی یه ره گذاره تو نترس
    اگه بازی در میاره تو نترس
    بازی زمونه با خوب و بدش
    سر شکستن اگه داره تو نترس
    توی عمری که مث باد
    مث برق میگذره میره
    دست هر کیو بگیری
    یکی دستتو میگیره
    بده بستون داره دنیا
    همینه رسم زمونه
    فکر این باش ته قصه
    چی ازت بجا میمونه
    نقشتو خودت بسازو
    نزار از قصه جدا شی
    تو فقط خود خودت باش
    میتونی برنده باشی.

    شاد وخرم ودر پناه یزدان پاک باشید. بدرود

    پاسخ
  22. 33

    ورامینی

    آقو سلام:

    دستم بگرفت و پا به پا برد
    تا شیوه ی نوشتن را آموختم.

    برای بار اول یک فرشته بنام معلم قلم دستم داد که اگه بگم حق مادری به گردنم داره دروغ نگفتم. همانطور که شما هم قبول دارید معلمین حق تعیلم وتربیت وپدر مادری بر همه ی ما دارند.
    جای شما وهیئت تحریریه سبز اولین کسی که قلم لای انگشتم گذاشت وفشار داد هم معلم بود.بنده ی خدا میخواست باسواد بشم که نشدم البته سواد نوشتن یادگرفتم ولی سواد بی آزار بودن رو نه .اگه نوشته ها تلخ ونیش دار است برای اینه که چون قلم بدست میگیرم درد آن روز مدرسه یادم می آید و درد انگشتم منتقل به قلم و شما میشود.
    این جوری بگم بودن من درکنار شما مثل این است که شما دماغ بزرگی در صورت دارید ونمی توانید آنرا ببرید و دور بیندازید.به دکتر زیبایی مراجعه می کنید وکوچکش می کنید و در صورت نگهش می دارید. ولی گرفتاری شما این است که من اصلاح شدنی نیستم.و تا از دار دنیا به دار مکافات نروم دست بردار نیستم.
    بزرگان گویند:
    نا اهل را چون گردوان
    بر گنبد است.
    حال اگه تونستین گردو را روی گنبد نگه دارید.
    عزیزم در قدیم خوکار وماژیک و …..نبود .و قلم رو از نی می ساختن برای نوشتن . مولانا گوید:
    تا مرا از نیستان ببریده اند
    از نفیرم مرد و زن نالیده اند.
    این بیت کنایه از انسان است که از اصل خود که ذات حق است دور شده و مانند نی که از نیستان بریده شده در ناله است .به صدای نی هفت بند گوش کنید که چه حزن و اندوهی دارد.من چون سنت گرا هستم با قلم نیی می نویسم ناله و زاری کردنم به قلم وشما منتقل میشه.
    سیکو آقو اگه من چیزی ننویسم که این همه باز دیدکننده نداری.همه جذب جاذبه ی قلم من هستن.(شوخی کردم بخندی دل خور نشی هاااااااا ).اگه دوست نداری که بنویسم خب بگو.ولی باز مینویسم.اگه هم دوس داری بنویسم خب بگو.در هر صورت مینویسم.
    فردا آخرین مطلب رو می نویسم و میرم.
    توی این روزا تو هر نفس
    دلم میچرخه دست به دست
    نگو نمی دونی که دلم واسه تو میزنه نفس نفس
    عاشقتم هنوزم بگی بسوز به پات میسوزم
    تا روزی که بخوای بیا چشم به راه تو می دوزم
    بیا دستتو بده بدستم که دل به عشق تو بستم
    نمی دونی که این روزا تو چه حال روزی هستم
    از وقتی رفتی تو خونه
    دل من که میگیره بهونه
    سر به سر دلم نزار
    که بی تو دیگه شده دیوونه
    تو رو دوست دارم میخوام که بزارم
    به پای تو هرچی که دارم
    سر رو شونت میزارم برای چشای تو من بی قرارم.

    پاسخ
    1. 33.1

      سردبیر

      سلام کاکو
      بنویس آقو! بنویس!
      اگر تو ننویسی همین روزی یه لبخند کوتاه هم از لب های من دریغ میشه!
      اگه تو ننویسی چه کسی بی پیرایه ما رو خبر کنه از امروز و فردا
      بنویس کاکو … بنویس برارم بنویس …
      شما اون دماغه نیستی! اگر هم باشی دماغه امیدی! که همه بهش نیاز دارن!
      تو چشمی, تو حالی, تو حسی , …. تو بیلی تو کلنگی … نه نه … منظورم از بیل همون بیل کلینتون بود این کلنگ نمیدونم ا زکجا اومد!
      بنویس کاکو! بنویس .. نه برای سردبیر پیر و خسته ای که چند وقتی است بد جوری بال و پر رویاهاش شکسته … برای خودت برای دلت بنویس
      برای اونایی بنویس که دلشون وا میشه لبشون میخنده و ….
      ضمنا دستش درد نکنه اونی که قلم لای انگشتت گذاشت
      کاش اون قلم رو توی چشت فرو کرده بود …. دلخور نشی بخاطر اون شعر میگم:
      ز دست دیده و دل هر دو فریاد
      که هر چه دیده بیند دل کند یاد!

      پاسخ
  23. 32

    ورامینی

    آقای سردبیر:دو هفته گذشت مجمع شسکام برگزار نشد.۹۶/۴/۲۶ الان ۹۶/۵/۹

    پاسخ
    1. 32.1

      سردبیر

      من دنبال خبرش نرفتم.
      بنظرم امروز دور هم جمع شده بودن.ولی من بعد از جلسه خبری نگرفتم…
      فردا می پرسم …

      پاسخ
    2. 32.2

      سردبیر

      برای شسکام هم تحقیق کردیم.یه مطلب نوشتیم که بد نیست بخوانید.

      پاسخ
  24. 31

    ورامینی

    آقو ببخشید نکته سیوم یادم رفت
    ۳- آقایون مدیر افزایش مالی از قبیل رفاهیات و گروه های عقب افتاده و….. که در حقوق باز نشستگی ومستمری همکاران تاثیربسیار دارد وخیلی با اهمیت هست را هنوز در نظر نگرفته اند واین انصاف نیست

    پاسخ
    1. 31.1

      سردبیر

      باز دوباره پیدات شد؟
      ببین! شما اونقدر با مدیران مشکل داری پاک همه چی رو به اونا نسبت میدی و شان اونا رو رعایت نمی کنی!
      قربون شکلت!
      طرح زیر فوق دیپلم, با این پاداش کم و …. برای مدیران در نظر گرفته شده؟
      واقعا این فکر رو کردی؟
      خیلی بد سلیقه ای کاکو!

      پاسخ
  25. 30

    ورامینی

    آقوی سردبیر-آقوی سردبیر دویم-آقوی سردبیر سیوم و چن تا نقطه…………
    سلام:
    مطلبی نوشتید با عنوان طرح باز نشستگی یا باز نشستگی طرح که با اجازه ی شما بدلیل اینکه همکاران در اینجا رفت و آمد بیشتری دارند من در اینجا در موردش می نویسم.
    در شیراز ضرب المثلی هست که به صورت داستانک براتون بگم.در شیراز کوهی هست به نام بابا کوهی که در قدیم خارج از شهر بود وراهش هم دور بود.مردم برای تفریح به آنجا می رفتند.مثل شابدول عظیم شما در تهرون قدیم که با ماشین دودی میرفتید.
    دو نفردر حال معامله وقیمت گذارندن بر سر چیزی بودن که نفر اول گفت فلان فلان شده بیا بریم بوو کوهی یه قرون بهت بدم. در مورد داستان ومورد معامله چیزی نمیگم.بحث بالا گرفت ومخاطب گفت خب مرد حسابی با این زبون خوشت بیام. یا راه نزدیکت بیام. یا با پول زیادت.
    دوستان این طرحها را که نامشو تشویقی گذاشتند تشویقی هست ولی در زمان وبرای اشخاص خاص .یعنی در زمانی که مدیری قرار است باز نشسته شود چون در مدت خدمت از منافع ای برخوردار نبوده سقف دریافتی وتعداد روزهای آن را بالا می برند ودر بقیه مورد این چنین نیست.
    اگر اجازه بدهید چند نکته را گوش زد کنم:
    ۱-به نظر من اگر قرار بود کسی تنبه شود وتعداد روزها نسبت به گذشته کم شود. روا بود کسانی که در گذشته نرفته بودنند را کم می کردند.که در این طرح این جور است که کسانی که پارسال رفتند ۳۰ روز وکسانی که هنوز نرفتند۲۶-۲۳ روز یعنی کسی که نرفته وکسی که قرار اسفند بره یکسان است.
    ۲-اگر قرار است که هر سال چند روز کم شود من حساب کردم زمانی که نوبت رفتنم بشه ۵یا۶ روز پاداش می گیرم.پس تصمیم گرفتم برای این چند روز نرم وبمانم.
    با اجازه دوستان به جای طرح تشویقی نامشو میزاریم طرح تفریقی (که مترادف کم کردن است بیشتر بهش میاد)
    سپاس

    پاسخ
    1. 30.1

      سردبیر

      ببینم کی برای اولین بار قلم داد دستت کاکو؟

      پاسخ
  26. 29

    ورامینی

    آقای سردبیر باز هم سلام:من خلاصه وضعیت سهام خودمو هرچه نگاه می کنم از ابهاماتش سر درنمی آورم.میشه زحمت بکشید وارد این چالش بشید وکنکاش کنید که چه خبره.

    ۱- مبلغ (۱۳/۸۱۴/۵۰۱ ریال )از فروش حق تقدم من است که به گفته آقای بیگدلی به نفع خصوصی سازی برداشت می شود.
    ۲-مبلغ (۸/۰۹۲/۹۱۰ ریال )از سود سهام من بابت قسط خصوصی سازی کسر شده.
    ۳-جمع این دو مبلغ (۲۱/۹۰۷/۴۱۱ ریال ) میشه که خیلی بیشتر از بدهی من به خصوصی سازی میشه.تازه اگه فقط حق تقدم را بردارند باز من مبلغی طلب کار میشوم.ونباید از سود برداشت شود.به نظر شما این طوری قانونی است.وچون من حق تقدم نخریدم. اون مبلغی که فروخته شده باید توقیف بشه و دو بار و از دو جهت که ارتباطی با هم ندارند کسر شود.شما قبلا” نوشته بودید که چرا افراد غیر کارمند می توانند حق تقدم خود را از مخابرات بگیرند ولی کارکنان نمی توانند بگیرند لطف کنید باز پی جو شوید.
    به بازرسی هم مکاتبه کردم گفتند به امور سهام تماس بگیر.به امور سهام تماس گرفتم گفتند هنوز مشخص نیست.
    این زحمت دوم رو هم بکشید چون مطمئنا”مشکل کسانی دیگری هم هست .سپاس

    پاسخ
    1. 29.1

      سردبیر

      سلام
      این موضوع را مدتی قبل ا مدیران مالی مطرح کردیم.
      گفته شد در حال مذاکره هستن تا این پول حق تقدم را (همین ۱و ۳۰۰ شما را) به سهامدار برگردانند.
      بقیه حرفهای شما دقیقا درست است
      ما همان ابتدای سال نوشتیم که : یا سهام ما را بدهید که قسطش تمام شده, یا پول ما را بدهید که به قسطش نمی خورد
      باز هم چشم دنبالش میکنم

      پاسخ
  27. 28

    ورامینی

    آقای سردبیر سلام:بازم من نوشتم.در خصوص بخشودگی مالیات مدت خدمت در جبهه یک چرا وچگونگی وجود دارد که بسیاری از همکاران بی نصیب می مانند:در نامه ی اداره مالیات تاریخی برای حضور در جبهه ملاک قرار نگرفته است ولیکن مخابرات شرط استفاده از بخشنامه را تا تاریخ قبول قطعنامه گذاشته است.که بسیاری از همکاران مغموم شده اند. حال پیگیری چرا وچگونه با شما.این دومین اشکال تراشی مخابرات است اولی آن این بود که دوباره از یگان خدمتی معرفی نامه بیاورند.شما با انصاف خودتان قضاوت کنید .بطور مثال من در ژاندارمری خدمت کرده ام وسه نیرو در هم ادغام شده که می شود نیروی انتظامی.من برای گرفتن نامه ی اولیه هیچ پرونده ای از خودم نتواستم در استان بوشهر پیدا کنم. اون وقت که تازه ادغام شده بودنند حالا بعد از این مدت به نظر شما میشه یگان وپرونده را پیدا کرد.تعجب من از آقایون این است که نمی دانند پس از مدتی پرونده های سربازان معدوم می شود البته در ژاندارمری این طور بود دیگر یگانها را نمی دانم.حالا زحمت می کشید پیگیری کنند .

    پاسخ
    1. 28.1

      سردبیر

      سلام
      مگر جنگ از زمان قطعنامه تموم شد؟
      پس اونایی که بعد از قطعنامه متاسفانه بدلیل برخی مسائل اسیر شدن آزاده به حساب نمیان؟!
      این چه حرفیه؟
      کدوم مسلمونی این حرف رو زده؟ لابد خودش جنگ ندیده؟ یا میخواسته از شر سابقه های بعدی خلاص بشه!
      همه اونایی که بعدش رفتن جبهه فکر نمیکردن جنگ تموم شده.اصلا اینجوری نبود که …
      ضمنا من خودم از این سابقه ها ندارم ها …. یه وقت سوء تفاهم نشه …
      نامه مجدد هم دیگه موردی نداره!
      مگه این کشور همه چی مکانیزه است که اینترنتی بره نامه بگیره بیاره تقدیم کنه
      یا با یک کد ملی همه چی روی مونیتور باشه؟!

      آقا! یه مرتبه بگو نمی خوام انجام بدم خلاص!… خوبه که مخابرات از جیب خودش نمیده!

      پاسخ
      1. 28.1.1

        ورامینی

        آقای سردبیر باور کنید بایگانی اداره گفته که تاریخ قطعنامه مورد قبول مخابرات است وبا این احتساب من دو ماه در جنگ بودم.چون بقیه اش بعد از پذیرش قطعنامه است.باز هم سپاس از پیگیری شما

        پاسخ
  28. 27

    ورامینی

    به من گفتید که دیگه چیزی ننویسم.ولی اونجا رفتید منو دریابید

    پاسخ
  29. 26

    ورامینی

    دوست عزیز-همکار گرامی.نمیدانم چه بگویم که موجب تکدر خاطر شما نشود.

    ژورنالیست محترم:(بهتر از این نیافتم)
    اول سپاس که به این سرعت مطلب منو نشر دادید. دوم اینکه من این قدر شهامت ومردانگی داشتم . برای کاری که نکرده بودم معذرت خواهی کردم.
    دوست دارم شما هم در حق من رفاقت کنید وتمام نوشته را به طور کامل روی صفحه بگذارید واز همکاران بخواهید در مورد بی حرمتی در آن نظر دهند.اگر مقصر بودم هزینه میکنم تا تهران میام دست وپای شما را می بوسم.
    هدف من همانند شما دلسوزی برای همکاران بی اطلاع است.باز هم میگویم دعوای شخصی باشسکام ندارم.هدف بالا بردن دانش همکاران به اطراف است.
    باز هم میگم آقای سر دبیر تنها تقاضای من از شما گذاشتن نوشته من و قضاوت همکاران است.سپاس

    پاسخ
    1. 26.1

      سردبیر

      دوست خوبم
      باز هم مثل همیشه کم صبر هستید
      بارها بارها و بارها عرض کردم که تایید اولیه کامنتها دست من نیست.
      یکی دیگر از دوستان زحمتش را می کشد.
      بنابراین می ماند که من شب ساعت کارم که حدودا ۱۰ تا ۳ صبح است برم سراغ کارها.
      البته گاهی هم مثثل الان ساعت ۸ شروع کرده ام.
      مطلب قبلی را متاسفانه پاک کردم.
      بگذریم.
      اگر اشکال از من بوده عذرخواهی میکنم.من هم دیشب حال خوبی نداشتم ممکن است سخت گرفته باشم.
      بهر حال شما سالها خواننده عضو ودوست سایت بوده اید.نه با یک دعوای ساده من و شما این رابطه قطع می شود
      نه شایسته است کش بدهیم یک موضوع ساده را.
      من بسادگی این مطالب را در قالب همان زمان و مکان میگذارم.
      مطلب شما را مجبور شدم برای اینکه جواب بدهم همان لحظه پاک کنم.
      اگر اشکال از من بوده ساده و خاضعانه عذرخواهی میکنم.
      اگر هم از نوشته شما بوده بز هم من عذرخواهی میکنم
      نباید اینطور برخورد میکردم.
      من هم ظرفیتی دارم.من هم حدود توانایی خاصی دارم.
      دیروز کلا انتظارم از دوستان برآورده نشد بعد از ده سال کار ….
      ولی بگذریم.
      من عذرخواهی میکنم.اگر صلاح میدانید به کارهایمان برسیم.
      هر طور صلاح میدانید بفرمایید اقدام کنم.

      پاسخ
  30. 25

    ورامینی

    دوست عزیز من حرمت کسی را نشکستم.باشسکام هم دعوای خصوصی ندارم. دنبال حق وحقوقم هستم.پس به گفته شما هرکس از جایی گله کرد با آنجا دعوای خصوصی دارد.مانند همکاران شبکه که دنبال حق خودشان بودنند.کسانی دیگری هم در مورد شسکام نظر داده بودنند.ولی به آنان نگفتید شورشو دار آوردن.اگر مطلب را دقیق بخوانید از شما تعریف وتمجید شده بود.بطور مثال:شما که دلسوزی برای همکاران را پیشه کردید.آیا این حرمت شکنی است.آقای سر دبیر نوشتها با برداشت شخصی خیلی تفاوت دارند.امید آنکه دوباره نوشتها را با دقت بخوانید وبا خود تفکر کنید.(مثل این مطلب که گفته بودم کذابی وجود دارد)منظورم شسکام بود.حالا دیدید نوشته با برداشت شخصی چقدر فرق دارد.پیشنهاد من به شما این است که مطالب را در زمان آرام بودن وبا فراغ بال بخوانید.نه دراوج هیجانات وخستگی.حداقل این قدر فهم دارم که اگر با شسکام دعوای شخصی دارم به همکاران بی احترامی نکنم.این شعر سرلوحه کارم هست.
    گناه کرد در بلخ آهنگری
    به شوشتر زدن سر مسگری.
    دوست من تمام گفته های کنایه آمیز من به آنها بود اگر شما دوست دارید به خود نسبت دهید مختارید.
    اگر آزرده شدید با توجه به گفته های تندی که نوشتید وبا توجه به اینکه منظورم شما نبودید پوزش می خواهیم.
    امیدوارم که این مطلوبرا که صادقانه بود روی صفحه بگذارید تا همکاران در مورد من فکر ناجور نکنند وانگ بی ادبی به من نزند.
    باید بدانند که تندی شما براثر سوء تعبیر شما بود نه از طرف من.

    پاسخ
    1. 25.1

      سردبیر

      سلام
      حیف شد مطلب دیشب شما رو حذف کردم.

      پاسخ
  31. 24

    ورامینی

    آقای سردبیر من هر چه تلاش می کنم از نوشتن دوری کنم….

    پاسخ
    1. 24.1

      سردبیر

      شما دیگه شورشو در آوردین دیگه.هر چی دلتون میخواد میگین
      دیشب با وجود خستگی زیاد حداقل ده دقیقه نشستم براتوون جواب نوشتم و کامل وقایع رو توضیح دادم
      اما شما نمیدونم چرا فقط همبشه گله میکنید؟
      خواهش میکنم حرمت دوستی را حداقل نگه دارید برادر من.
      من آخرین کسی هستم که کامنتها رو میخونم.
      قبل از من بچه ها میخونن و تایید میکنن اصلا بمن ربطی نداره.من ….بنابراین … ولش کن … برای شما توضیح فایده نداره.شما که نمی خونی

      پاسخ
    2. 24.2

      سردبیر

      اینو دیروز فرستادین تایید شده براش ده دقیقه جواب نوشتم:
      آقای سردبیر سلام:اول گلایه کنم ازاین که نوشته ی منو درباره ی فراخوانی که در مورد شسکام دادم حذف کردید.واما بعد اگر به بایگانی صفحه ای که پارسال به شسکام اختصاص داده بودید مراجعه کنید مهدوی اعلام کرده بود چهار میلیون تومن برای خرید از شسکام کنار گذاشتم و می خواهم سهام بخرم.شما که ارتباط با آنها دارید یه لطف کنید بگوئید سه میلیون ونیم سهام منو مهدوی بخره تا هم اونا از دست من راحت بشن وهم من از دست اونا.من میترسم با این افقهای طلایی که ترسیم می کنند در هیچ جای دنیا برای نگهداری سود پول ما بانکی نباشد.
      آقای سر دبیر با هر زبانی که می تواند به آنها بگوئید من از آن شرکت متنفرم. منو آزاد کنند تا برم
      ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰

      اینو پریروز فرستادین خودم جواب دادم
      آقای سردبیر: میشه از اینها سوال کنید چرا زورکی زورکی ما را در شسکام نگه داشته اند. و نمی گذارند بیرون بریم. چرا کسی مثل من که متنفر از این شرکت هستم باید مجبور به ماندن باشم و پول منو به اسم سهام بلوکه کنند وندهند.۵۰ درصد باقی مانده ی سود پارسال کجا رفت.
      ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
      باز هم بیارم؟
      تاریخ و محل نوشتن کامنت یادتون میره از بقیه طلبکار میشین.
      بخدا خسته شدم دیگه از بس حرفهای ………..
      از شما خواهش میکنم مدتی کامنتی در مورد شسکام نذارین
      شما دعوایی شخصی با شسکام دارین که من نمی تونم کمک کنم.

      پاسخ
  32. 23

    آ شنا

    آقای سردبیر تا زمانی که مطلب من باعث می شد که یک دفعه بازدید سایت شما در عرض یک هفته چنان بالا بروید ساعت به ساعت مطلوب را نصب می کردید.
    الان نه روی فارس ونه گروه رسمی نصب نکردید.نکنند که منع قانونی و یا چند نقطه ……….

    پاسخ
    1. 23.1

      سردبیر

      منظور شما رو متوجه نشدم!
      اگر شما هم حقی به گردن من دارید, بفرمایید تقدیم کنم!
      ظاهرا به دنیا بدهکارم!

      پاسخ
  33. 22

    ورامینی از شیراز

    حالی خوبی ست
    گلی را دیدن
    ونچیدن از باغ
    قامت گل نشکستن زیباست
    و رها بودن آواز قناری در باغ
    عطر گل را تنها
    در تن زنده هر باغچه ای بوئیدن
    حالی خوبی ست
    نسوزاندن دل
    رسم دلدادگی ودلداری
    قدر این موهبت عشق بجا آوردن
    عشق معشوق طلب کردن و عاشق ماندن
    دو رکعت مهر بجا آوردن
    ذکر بارانی دیدار و نگاهی تب دار
    حالی خوبی ست
    خدا را دیدن
    پشت راز گل سرخ
    در پس بغض گره خورده ابر
    سمت آرامش رودی جاری
    خواندن نامه ی زیبای خدا
    بر تن سوره ی سروی سر سبز
    آیه ی زنده ی آن مهر گیاه
    از دل مصحف گویای خموش
    حالی خوبی ست
    نگه کردن ابر
    راه رفتن بی چتر
    زیر باران امید
    لمس هر واژه خیس
    به تن عاشق باران بهار
    حالی خوبی ست
    رها کردن این واژه مرگ
    و سلامی به تولد دادن
    بخشش هدیه لبخند به لب های خموش
    و کمی تجربه ی ناب نگاه
    دیدن خنده ی پر مهر نسیم
    ناز یک غنچه ی سرخ
    عطش روئیدن یک بوته ی یاس
    حس آزادگی ماهی کوچک در تنگ
    خیسی گونه ی احساس
    پس از خاطره ی رفتن دوست
    حال خوبی ست شنیدن با عشق
    درک معنای سکوت
    فهم مفهوم نرو
    از لب بسته به شرمی زیبا
    کشف این راز نهان گشته به بغضی آرام
    هق هق گم شده در گوشه ی ایوان حیاط
    و نشا کردن یک بوته ی لبخند به گلدان نگاه
    یر سجاده ی او
    تو و آن مهر خدا وغم این مردم پاک
    حال خوبی ست
    رها کردن آیین ستم
    ترک هر لشکر ظلم
    آب نابستن بر روح عطش
    روح آزادگی و عبد خدایی بودن
    رسم بیعت با نور
    و کمی مشق محبت کردن
    مهر ورزیدن در مکتب عشق
    بذر امید به دل پاشیدن
    تا بدانندخدا زآن همه ست
    و به لحظه
    به هر جا
    هر حال
    حال خوبی ست
    خدا را دیدن
    سلام : دوستان-همکاران و مجریان سایت مخابرات ما .امروز دیگر هیچ کس نیستم.امروز یه حس خوبی دارم.حس یک چاپار که پیغام خود را رسانده وباید برگردد.
    چند روزی با شوخی مزاحم شدم تا شاید بتوانم دوزخیان را آگاه کنم که ما میراث دار چه کسانی هستیم.
    دوستان همه ی ما در زندگی غریق شدیم و یادمان نیست که وام دار چه کسانی هستیم.وام دار کسانی که با دست خالی ولباس ژنده وپای برهنه مام وطن را حفظ کردن و خاک سرزمین را با عشق در آغوش گرفتند تاهم چو منی کسی نباشند در مقابل آنها که کس بودن.
    زیبا ترین قسمت شعر آقای بمانی در ستایش این برزگ مردان است که گذاشتم روز آخر برای شما بنویسم:
    عبادت از سر وحشت واسه عاشق عبادت نیست
    پرستش راه تسکینه
    پرستیدن تجارت نیست
    سر آزادگی مردن
    ته دلدادگی میشه
    یه وقتای تمام دین همین آزادگی میشه
    (شعر روزبه بمانی)
    دوستان این ایران است:سیستان است: زابلستان است که از ذره ذره آن تهمتن ها برخاسته-سهراب های عاشق وزیبا قربانی شده و در مرگ سیاوشان بسیار نشسته ایم.هر کدام از ما بدهی وام خود را باید بدهیم من در حد توان تلاش کردم همین قدر مرک کفایت بس که حتی یک نفر هم آگاه شدم مسوولیتم را انجام دادم.
    عزیزان من زن وبچه ندارم که بخاطرشان -اشک زن وبچه کسی را در بیاورم.پست ومقامی هم ندارم که برای حفظش حقی کسی را مایمال کنم.کارگری بیش نیستم.از مال دنیا هم به دوچرخه ای بسنده کردم براس مسافت کوتاه واتوبوس شهرداری برای مسافت طولانی وحقوق ادراه.
    پس بدانید که نه جا نماز آب میکشم ونه نیازی بیش از این به مال دنیا دارم.تنها هدفم یادآوری روزگاران نه چندان دور همه ما بود و به یاد آوردن دلاوران بی ادعا را.
    روز رفتن است.
    از یزدان پاک برایتان آرزوی سلامتی دارم.
    در پناه دادار دانا باشید.بدرود
    توی عمری که مثه باد
    مثه برف میگذره میره
    دست هرکیو بگیری
    یکی دستاتو میگره
    بده بستون داره دنیا
    همینه رسم زمونه
    فکر این باش ته قصه
    چی ازت بجا می مونه

    پاسخ
    1. 22.1

      دبیر -دوم

      کاش نمی رفتی آ قو دلتنگ شعرها و طنز های زیبایت می شویم برای رفتن عجله نکن

      پاسخ
  34. 21

    ورامینی از شیراز

    آقوی سردبیر گلی گوشه ی جمالت :مطلبو تیکه پاره کردی

    پاسخ
  35. 20

    ورامینی از شیراز

    ما هنوز اول راهیم
    توی این مسیر دشوار
    می تونیم ستاره باشیم
    لحظه هرلحظه به تکرار

    پاسخ
    1. 20.1

      سردبیر

      کاکوووو تا آخرش خوندم!
      میدونی چی شده ؟ من نمی فهمم چی شده که همو یکی که شما میگی اینجوری شده.
      همه موارد دیگر در اون شرکتی که میگی حل شده همین یکی ….
      بنظرم یک اشکالی در کار هست که من وارد نشدم.بنظرم یک جای کار می لنگه.
      اگر اطمینان داری، حتما حرفت درسته و هیچ اشکالی متوجه طرف شما نیست من دخالت کنم.
      اما بر اساس تاریخ منشور بین المللی که در میان سرخپوستان ایالات جنوبی بخش شرقی مدیترانه شمالی مطالعه کردم این موضوع دو سر داره که هر دو سرش با هم دعوا دارن.
      حالا چرا؟ … من واردش نشدم.شما هم اگر بیایی چاقو حواله من بکنی بالاخره شاید زورم بهت نرسه ولی سه چهار تا کلمه میگم که شما رو با اون هیکل هرکولی و چهارشونه و کار درستت بترسونم خب!
      مطلبت رو نگه میدارم تا جوابم رو بدی.
      بعدش هم یه زنگی بزن یوزر نویسنده برات ایجاد کنم … مثل یه بچه خوب شیرازی بشین بنویس کاکو!

      پاسخ
  36. 19

    ورامینی از شیراز

    گران قدران ببخشید از این که واژه را اشتباه تایپ می کنم چون همکاری دارم که بسیار علاقه مند است که تجسس کند ودر بین مطالب دائما” سرک بکشد بارها به ایشان گفته ام که بعد تایپ آنها را می توانید بخوانید شما بر ایشان ببخشید وبه حساب بیسوادی من بگذارید تصحیح شعر این است:
    جهان بد جور کوچیکه همه درگیر این دردیم
    همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم.
    گرامیان معنای مصراع دوم شعر(آقای روزبه بمانی) کنایه از صحرای محشر است که همه ی پرده ها خواد افتاد وهمه اعمال همدیگر را خواهیم دید

    پاسخ
  37. 18

    ورامینی از شیراز

    هههههههههههه آقو سلام علیکم خوبی ؟خوشی؟سلامتی؟چه خبر؟همشهری آقوی همساده هستم.آقو امروز یه حس پر شعوفی در من قول قول میکنه به دو دلیل خیلی مهم.اول اینکه صبح گاه چرخو ورداشتم از در خونه زدم بیرون تا آقوی همساده رو نبینم گفتم حالو باز میگه میره سر کار. زودی جقیدم رو چرخو اومدم.دویم ای که امروز چهار شنبده وپنج شنبد وجمعد تا لنگ ظهر می خوابم هلاک ای دو روز خوو هستم خیلی واسم مهم ای دو روزو. تو راه که میمدم و هلک و هلک پا می زدم یادوم به آرزوهای بچگیم افتاد.آقو شومو هم تو بچگی آرزو داشتی.کوله بچه ها توبچگی آرزو دوشتن که یا دکتر بشن-یا خلبان بشن-یا مهندس- یا پلیس آقو ماهم از بچکی از دیگرون تقلید می کردیم.بزرگ شدیم امتحان دادیم دانشگاه پزشکی. دکتری قبول نشودیم رفتیم پرسیدیم گفتند تو بدرد آمپول زنی هم نمی خوری.سال بعد خلبونی امتحان دادیم باز قبول نشودیم پرسیدیم گفتند تو بدرد خلبانی نمیخوری برو گاری برون گفتم آقو ای چه حرفی که میزنی من چرخ میرونم گفتن از سرتم زیاده.باز استقامت کردم سال بعد مهند سی امتحان دادیم قبول نشدیم پرسید چرو گفتن بدرد مهندسی نمی خوری برو کارگر ساختمون بوشو.(البته خیلی خوش شانس بودم که در محیط کاروم همه مهندس هسن وما کارگر اونا شدیم).سال آخر دانشکده پلیس امتحان دادیم قبول نشدیم پرسیدم گفتن بنا بدلایلی تو بدرد آجان شدن نمی خوری.آقو ما تودلمون مونده ای آخوری معنی بنا بدلایلی یعنی چی.اما باکمال مسرت مجاورت پلیس را کسب کردم.از چراغ قرمز رد میشم پلیس میاد سراغوم-فاصله ی طویلی رو رعایت نمی کنم پلیس میاد سراغوم-ماشین جلو خونه همساده پارک میکنم زنگ میزنه ۱۱۰ ازوم شکایت میکنه پلیس میاد سراغوم.خلاصه از همه جا مونده ورونده مخابرات دلش به رحم اومد وما رو به غلامی قبول کرد.راستی آقوی سردبیر-آقوی سردبیر یکم-آقوی سردبیر دویم…..تا سردبیر فلان ای حرفا که میزنم بین خودمون که میمونه کسی نفهمه ازین۸۰ملیون خارج نشه.آقو ما علاقه ی خاصی به چتربازی داشتیم که قبول نشدیم یواشکی رفتم از یه چتربازی تحقیق کنیم درمورد چتربازی تا از دور منو دید بیدون ای که حرف بزنم گفت جولو نیو که بدرد چتربازی نمیخوری.آقو ماهم سرافکنده و سرخورده رفتیم کونج اوزلت گوزیدیم.چند روز بعد زنگوله در خونه به صدا در اومد یه حسی بهم گفت آقوی همشهری آقوی همساده امروز روز برزگ زندگی تو هست برو درورو واز کن.آقوی ما که شومو باشی یه ماشین قشنگ وچارتو آدم هیکلی گفتند تو بری چتربازی انتخاب شودی.گفتم بوات خوب ننه ت خوب من کجو چتر بازی کجو.گفتند دستور داریم تو رو ببریم یا بیو یا با زور میبریم. به خودوم گفتم سنگینی خودتو حفظ کن مثه بچه آدم برو.گفتمشون بذارید وسایلوم وردارم گفتند زود باش کار داریم.از اونجوی که میدونسم هر چتر باز دوتا چتر داره که یکی اصلی وروی سینه نصب میشه ودویمی زاپاسه وپشت بسه میشه.آقو به ما یه چتر قدیمی از پدر مرحوم ارث رسیده بود.ومیدونید که پدر همیشه حامی بچشه گفتیم ما ای چترو رو چتر اصلی میزاریم بسیم رو سینمون حالو شومو فک کن ریشمیز پارچشو خورده بود فنراشم منگ زده بود ما نمی دونسیم.چند سال قبل هم یه چتر چینی ۲۵ فنری استاندارد خریده بودم سی هزار تومن اولین نم بارون که زد بازش کردم که خیس نشم . از جانب شمال نسیمی وزیدن گرفتو تموم ۲۵ فنرش خورد شد .آقو ما ای یادمون نبود همی چترو هم کردیم زاپاس چتر پدری که اگه باز نشد از ای استفاده کنیم.خلاصه سووار شدیم رفتیم محل سووار شدن آقو چیشت روز بد نبینی دیدیم چتربازو از نوک انگوشت پا تا نوک دماغ تو گچه گفتیم چچی شده.گفتن دو روز پیش وقتی پرید پوئین چتر اصلی واز نشد زاپاسو کشید اوهم واز نشده با پوز خورده زمین وچون شومو یه روز از کنارش رد شدی تصمیم گرفتن شومو بجاش بپری.هااااااااااااا گفتم امروز روزی شکوفایی منه.گفتم بریم سووار شیم گفتن صبر کن خلبون سه روز پیش استارت زده و خاموش کرده ای قد خسه شده که نتونسه از کابن بیرون بیاد همونجو خوابیده تا خسگیش رفع شه وقتی بیدار شد میرم.گرم گفتگو بودیم که خلبون شیشی کابینو زد کنار گفت اگه گوزاشتین یه دقه بخوابم حالو کی لنگ ظهر ما هم شوق پرواز گرفتتمون ول نمیکنه.آقو با هزار بدبختی سووار شدیم.میونی که بدبختی در ما نهادینه شده.گفتم آقو عزیز آخه بیدون مربی نمیشه گفتند اوو چتر بازو از رو زمین با بیسیم هدایتت میکنه.رفتیم بالا آقو یه وقت از بولنگو خلبون گفت دیگه موقشه درو واز کردن مارو هول دادن بیرون.چتربازو با بیسیم گفت چتر اصلیو رو واز کن.آقو ما دسیه میراث پدری رو کشیدیم واز نشود.پارچه ریشمیز زده فنر منگ زده حالو شومو فک کن من چی جوری شدم.خندیدم چتر بازو گفت چته گفت ای چترو که بری من واز نشود مثل مخابرات که بهش امید اولی داشتمو نشد.گفت چتر زاپاسو واز کن دس کردم پشت کمروم دسه چترو کشیدم اوو هم واز نشد خندیدم.چتر بازو از بیسیم گفت چی شد که خندیدی گفتم ای دویمی هم شسکام بود که امید ناامیدمو بارور کنه.از بیسیم گفت نگران نشو دو تا بال پرواز داری به اسم هواپیما الان دور میزنه میاد رو بالش سووارت میکنه.آقو از بیسیم طیاره اعلان کردن که خلبون دوچار نقص فنی شده.آقوببخشید هواپیما دوچار نقص فنی شده بود و دود ازش بولن شده بود رفت جولوتر خورد زمین.باز خندیدم چتر بازو گفت دیگه چچی گفتم اینم از بال پروازم میترسم به زمین که برسم وبا پوز بخورم زمین زمین هم رفته باشه.آقو شومو نمی دونی ما چرو ای جوری هستیم.شعر دوس داری
    جهان بد جوری کوچیکه همه در گیر این دردیم
    همه یک روز می فهمن چه جوری زندگی کردیم

    پاسخ
  38. 17

    ورامینی از شیراز

    آقا از همه پوزش می خواهم بابت غلط املایی در شعر که بجای یک جو نوشت شده یک جا تصحیح شود:
    بهشت از دست آدم رفت از اون روزی که گندم خورد
    ببین چی میشه اون کس که یه جو از حق مردم خورد
    کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
    یه روزی هرکسی باشن حساباشون پس میدن
    کنار سفره خالی یه دنیا آرزو چیدن
    بفهمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون میدن
    با سپاس

    پاسخ
  39. 16

    ورامینی از شیراز

    آقو یادوم رفت(شعر از روزبه بمانی)

    پاسخ
  40. 15

    ورامینی از شیراز

    هههههههههه آقو سلام علیکم خوبی خوشی سلامتی جه خبر من همشهری آقوی همساده هستم: صبح سرمو با مکافت از زیر پتو اومد بیرون وبا آوو یخ دست وصورتوم شستم فک کنم سرمو خوردم.ننه بچها سرش زیر پتو بود گفت نصف شبی ای قد سروصدا نکن بزار مردم بخابند.با هزار بدبختی چرخو ور داشتم اومدم بیرون.آقو باورتون نمیشه اگه گفتی چی دیدم.آقو همساده لوله آوو گرفته بود دسش دوشت در خونشو می شست.گفت آقوی همساده خوش سالیه کمبود آو داریم برگشت یه نگویه معنی داری به من کرد و با یه لبخند ملیح که شیطنت توش موج میزد گفت: داری میری سر کار گفت ها امروز سر کار هستم.سووار چرخ شدمو هلک و هلک اومدم توی راه فک کردم به روز گار خودوم دیدم یه احساسی عجیبی بری سهام دار بودن در من شگفته شده.آقوی سردبیر بیون شومو-آقوی دبیر اول-آقوی دبیر دوم-آقوی دبیر سیوم و . . . . . تا دبیر فلان شرکت تاسیس کنید تا منم سهام دارتون بشم. قربون قدت بشم. ناز چیشت بشم .شعر دوس داری
    بذار بازی کنن بازم برامون با همین نقشه
    خدا هرگز کسایی رو که حق خوردن نمی بخشه
    کسایی که به هر راهی دارن روزیتو می گیرن
    گمونم یادشون رفته همه یک روز میمیرن

    پاسخ
    1. 15.1

      دبیر -دوم

      آقو عاشق شعر های که می نویسی شدم نترس آقو خودم تو همین سایت سهامدارت می کنم

      پاسخ
  41. 14

    ورامینی از شیراز

    سیکو آقوی دبیر-دوم تو چیش من نگاه کن و بوگو ما بو هم شوخی داریم که ای جوری حرف میزنی یعنی چچی زیبا بود باز م به ما سر بزن آخه آدرس دادی-بیلط طیاره فرسادی-نهار دادی-شوم دادی که بهت سر بزنم آخه ای چه کاری به ما مکنی.اگه چوقولیتو به اوساد نکردم.اگه تونستی پول منو از ….. پس بگیری آدرس ندی-بیلط نفرسی-نهار ندی-شوم ندی خودمو که هیچ چنتو سر دیگه هم میارم که بهت سر بزنن.

    پاسخ
    1. 14.1

      دبیر -دوم

      سیکو آقوی ورامینی از شیراز اصلا تو در شیراز چه می کنی دوباره سیکو من دبیر دومم نه شر خر که پول باخته شما رو زنده کنم خو اقو حواستو جمع می کردی مواظب پولاهای بی زبونت می شدی
      بازم سیکو کن آقو اینجا سایت مخابرات ما است نه رستوران

      پاسخ
  42. 13

    ورامینی از شیراز

    هههههههههه آقو سلام علیکم خوبی خوشی سلامتی چه خبر همشهری آقوی همساده هستم: داشتم از کنار سایت ها رد می شدم سایت شمو رو دیدیم( مخابرات ما) یه حس مالکیت به من دست داد یعنی مخابرات مال ما هست.گفتم برگردم در این مورد با بچه ها حرف بزنم شمو مگه برای همی سایت راه ننداختی.آقو ما یه پدری داشتیم که از بچگی به ما علاقه ی خاصی داشت وبری ما افقهای روشنی ترسیم میکرد .درخشان وسرشار از پول ثروت ودر حضور همه بدبختی های ما رو پیشگویی میکرد.گفتم یکیشو که در رابطه با کار کردنم هست براتون بگم.همیشه میگفت ای بچو از سربازی که اومد تو اداره ی تیلفون میره سرکار(او وقتا اسمش مخابرات نبود)آقو ما نفهمدیم که میره سرکار یعنی چه الان که سر کار هستم معنی شو فهمیدم.خلاصه میگفت بعداز مدتی اسم شرکت میشه شرکت تیلفون ایران وبعد شرکت مخابرات ایران بعد تبدیل به بخش خصوصی میشه وتعدادی مدیر لایق و کارآمد و رو به جلو سر کار میان وتصمیم میگیرن که مقداری سهام به کارکنان بدهند وپولشو قسطی ازسود سهام کم کنند.بعد از مدتی که قسط ازسود کم شدپول رو به حساب خصوصی سازی واریز نمی کنند وسهام قلف میشه.همین آقایون باز تصمیم میگیرن البته بدلیل لیاقت وکار آمدی که دارن تودل مخابرات یه شرکت تاسیس کنند به اسم شرکت شسکام وباز کارکنان سهام دار بشن.از جیب اونا پول بردارن وبه جیب خودشان که حساب سپرده بلند مدت است بریزن وسود حساب کوتاه مدت بدهند به سهام داران.براثر لیاقت وکاردانی پستهای بالاتری گرفته وبه اتفاق لیاقت وکاردانی ومدیریت به آن پست نقل مکان می کنند وافراد با لیاقت تر ومدیر تر با افکار درخشان ورو به جلو جایگزین خودشان می کنند.که دائما” با جوابهای مسخره سهام داران را سر کار میزارن و اون وقت پسرم در شسکام هم سر کار هست یعنی دو جا سر کار میره در صورتی که بقیه بیکارند من نیستم ولی بچو دق میکنه وبه وصال من نایل میشه.آقو الان به این ضرب المثل ایمان اوردم که: آنچه که جوان در آیینه می بیند پیر در خشت خام می بیند.دلم برای پدرم میسوزه که نموند تا پیشگویی محقق شده اش رو ببینه.آقو ببخشید شومو نمی دونید ما چرو اینقد بدبختیم.شعر دوس داری
    اگه دیدی جوانی به مخابرات وشسکام تکیه کرده
    بدان سودش ندادن گریه کرده

    پاسخ
    1. 13.1

      دبیر -دوم

      زیبا بود بازم به ماسر بزن

      پاسخ
  43. 12

    ورامینی از شیراز

    آقوی سردبیر ما آخرش نفهمیدم سهام داریم یا نه اختیار دار مالمون هستیم یا نه سهام بدست خودمون می رسه یا ورثه .به نظر شما ما چه الگویی انتخاب کنیم بهتره

    پاسخ
  44. 11

    ورامینی از شیراز

    سلام آقای سردبیر:اول آنکه کامنت های استانها راشما ازروی صفحه استان فارس حذف می کنند.واما بعد آقا ما چرا این قدر بدبخت هستم هرکس میرسد در حق ما دو کار انجام می دهد.یا کلاه سرمونو می گذاره و یا کلاه سرمونو را بر می داره. اون که بر می دارد تا خواستیم کلاه را بگیریم دوباره سرمان بزارم نشد .چون سرمان بی کلاه بود اون یکی کلاه سرمان گذاشت.البته فکر می کردم چون همشهری آقوی همساده در کلاه قرمزی هستم این قدر شناس دارم.ولی وقتی مخابرات را دیدم متوجه شدم که همه همکاران همشهری آقوی همساده هستند. آقو ما اومدیم مخابراتو الگو قرار دادیم برای پیشرفت در سهام داری به شسکام پیوستیم.حالو اون چکار کرد واین چیکار کرد.ما در هوا معلق ویک دره ی عمیق وسیاه زیر پا.اون از وضعیت حق تقدم وسود وسهم خصوصی سازی وقلف ماندن سهام واین هم از وضعیت شسکام که نمی توانه یک کابل ۵۰۰زوج در مرکز سلمان شیراز بکشد وسه مجتمع تلفن دار بشه ودائما” افقهای زرین پولی رو ترسیم می کنند.آقو بهشون بگین بجای جلسه هم اندیشی واطفای حریق وکارهای بیهوده تکلیف پول کارمند بدبخت تو سری خور را مشخص کنند.آقو شومو زبونه تهرونی بلدی بوگو پول مردمو بدن ودرشو تخته کنن.درست هس بروی ما آب نداره حداقل اونا از نون درآوردن بگذرن.شعر دوس داری:
    بهشت از دست آدم رفت از آن روزی که گندم خورد
    ببین چی میشه اون کس که یه جا از حق مردم خورد
    کسایی که تو این دنیا حساب ما رو پیچیدن
    یه روزی هر کسی باشن حساباشونو پس میدن
    کنارسفره خالی یه دنیا آرزو چیدن
    بهفمن آدمی یک عمر بهت گندم نشون میدن
    (شعر روزبه بمانی)

    پاسخ
    1. 11.1

      دبیر -دوم

      سایت مخابرات ما فقط شما را کم داشت
      خوش آمدی که خوشم آمد از آمدنت

      پاسخ
  45. 10

    ورامینی از شیراز

    آقای سردبیر سلام:من از حق تقدم سهام ترجیحی استفاده نکردم وبا توجه به اطلاعیه مخابرات پول حق تقدم به عنوان قسط آخر به نفع خصوصی سازی برداشت شده یعنی ۱۲۷۶۰۰۰هزار تومن.با توجه به اینکه قسط من حدود۸۰۰هزار تومن هست حدود۴۰۰ هزار تومن باید طلبکار شوم ونمی دانم که از سود هم قسط کسر می شود که در این صورت دوبار قسط کم شده واگر غیر از این است باید مابقی پول حق تقدم وپول سود۹۵ کامل پرداخت شود .لطف کنید پیگیری کنید چون ابهام برای همکاران مثل من وجود دارد.دوم اینکه شسکام قرار بود ۵۰%باقی مانده سود من را که حدود۶۶۴۰۰۰ تومن بودتبدیل به سهام کند(البته برای همه ی همکاران باید تبدیل می شد)و سود سپرده های نقدی را نیز پرداخت کنند که هیچ کدام محقق نشده.از پرداخت سود امسال همه خبری نیست چون نماینده استان آقای احمد باقدرت می گوید که شسکام پول ندارد.یک لطف دیگری هم بکنید به آقایان بگوئید که سود۹۵ من را کامل نقدی پرداخت کنند سهام من بیش از اندازه شده.البته همکارانی هم که با من تماس می گیرنند درخواست کامل نقدی را دارند ولی افسوس که جزء افراد ترسو وملاحظه کار هستند وخودشان اقدام نمی کنند.با سپاس از پیگیری شما

    پاسخ
  46. 9

    همراه

    سلام بر همه ی دوستان مخابراتی
    دوستان کسی خبر نداره چرا هیچ خبری از پاداش شش ماهه اول و دوم در مخابرات یزد نیست سال ۹۴ پاداش کوچولو دادن (فقط ۴۰۰ تومان) اما سالی که گذشت با اینکه گروه نگهداری موبایل اول شد اما….نمیدونم دیگه باید چی کار کنیم برای استان یزد….
    خوب است مدیرای یزد هم یه کم به فکر زیر دستاشون باشن با این حقوق و دست مزد همه بچه ها جلوی زن و بچه هاشون شرمنده هستند

    پاسخ
  47. 8

    ناشناس

    سلام سردبیر گرامی
    اطلاع دارین این ماه قراره همراه حقوق عیدی پرداخت بشه یا پاداش؟؟؟؟شایعه ای,هست مبنی,بر پرداخت پاداش همراه با حقوق بهمن ماه!

    پاسخ
    1. 8.1

      سردبیر

      سلام
      دنبال کامنتهای قبلی شما می گشتم که جوابشو بدم
      دیدم لطف کردین اینجا نوشتین.
      پرس و جو کردم
      میگن همه چی به نقدینگی و پول ورودی بستگی داره.
      تا این لحظه هیچ تصمیمی رو این مسائل گرفته نشده.
      البته بنظر میرسه این حرف به واقعیت نزدیک تر باشه چرا که هنوز در ماه بهمن نمیشه روی نقدینگی حرف زد.

      پاسخ
  48. 7

    ناشناس

    سلام سر دبیر عزیز،بنده در طی بیان آقای مدیر گروه که راجع به مدیریت مخابرات مازندران مطلبی نوشته بودن،نظر شخصی خودم نوشتم مثل اینکه برای ایشون سنگین بود،منو هم از گروه رسمی ها و هم از گروه مخابرات مازندران ریموو کردن!!واقعا که توی یه گروه ۱۵۰۰ نفره آزادی بیان نداریم،بعد یه خروار مهندس و دکتر هم دنبال هم میکشیم،لطفا در انتخاب ادمین گروه ها تجدید نظر کنید!

    پاسخ
    1. 7.1

      ناشناس

      حقیقتا ,گروه از هدف خود جدا مانده ,دیگر از مطالبات کارمندان صحبتی نمیشه ,تعداد اندکی درگروه به تعریف و تمجید مشغولن و یا اطلاعات به رخ هم میکشن ,همینه که هیچ اتفاق خوبی برایمان رخ نمیدهد ,در انتظار هیچ نشسته ایم

      پاسخ
  49. 6

    راب باب

    سلام بر برادر سردبیر خوبی
    چه خبر؟
    راستی چرا پاداش ندادن؟

    پاسخ
  50. 5

    ناشناس

    سلام بابا ابن رسمی ها کجان ؟؟

    پاسخ
    1. 5.1

      درانتظار بازنشستگی

      سلام ۳۰ سال به بالا ها مثل من دارن از بی برنامه گی مدیران جان میدهند و سابقه کم ها نیز روی سرآنها تلاوت الرحمن

      میکند خدا آجرشان بدهد وشرکتیها نیز تدارک کفن و دفن هستند

      پاسخ
  51. 4

    ناشناس

    لینک عضویت در گروه رسمی ها کار نمیکنه

    پاسخ
    1. 4.1

      سردبیر

      چند روزبدلایلی عضوگیری نمی کند.با مدیر گروه از طریق تلگرام پیام بفرستید

      پاسخ
      1. 4.1.1

        ناشناس

        یعنی افراد گزینشی باید وارد بشن ؟😃 هیچکدوم از لینک ها کار نمیکنه

        پاسخ
      2. 4.1.2

        دبیر -دوم

        با عرض پوزش جناب سردبیر مشکلی در لینک عضویت وجود داشت که برطرف شد

        پاسخ
      3. 4.1.3

        امیدوار

        میشه مدیر,گروه را عوض کنید,اصلا معلوم نیست کی حالش خوبه کی بد,الکی پیامهارو دیلیت میکنه انگاری گروه ملک مطلقشه ,ازشما و سایت خوبتون توقع همچین مدیرایی نمیره,من که گروه را ترک میکنم ,ولی دوست دارم با شما بمانم اگر قابل بدونین !!

        پاسخ
  52. 3

    باب

    نمیدونم این رسمی کجان اصلا نمیان یه نظر نمیدن وا؟

    پاسخ
  53. 2

    باب

    سلام وخوبی؟
    میدونم سرتاه خیلی شلوقه .میگم مهرماه که خبری از پاداش نبود
    انشاالله میدن این ماه؟؟

    پاسخ
    1. 2.1

      سردبیر

      ۵۰ درصد اصویب شده
      میگن این ماه میدن

      پاسخ
  54. 1

    ب م

    سلام سر دبیر محترم از پرداختیهای این ماه چه خبر پول لباس هزینه تحصیلی پاداش

    پاسخ
    1. 1.1

      سردبیر

      برخی استانها مثل خراسان رضوی پول لباس رو پرداخت کردن.حتی عیدی دو عید گذشته را.
      برخی استانها کاری نکردن.
      باید ببینیم بر اساس استانتون چه خبره.

      پاسخ

لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق است به مدیر سایت, ***** هرگونه کپی برداری از مطالب با ذکر نام سایت بلامانع است.