ad
چهارشنبه/ ۰۵, اردیبهشت ۱۳۹۷
حرف تازه :
در مخابرات
ad
ad

مقاله های مرتبط

12 نظر

  1. 9

    باز نشسته (عبدالعلی)

    با دلی شکسته تقدیم به تمام همکاران گرامی (راز و نیاز)

    مرا آفریدی
    بدور از پلیدی
    تو راهم نمودی
    به راهت نرفتم
    به نفس پلیدم
    ز مهرت بریدم
    به عصیان کشیدم
    به چشمان کورم
    رهـــــــــت را ندیدم
    به جان پرِیشان
    گنا هی خریدم
    کنون مانده اینجا
    پشیمان و تنها
    ز خود هم بریدم
    ز نفس پلیدم
    بکن نا امیدم
    که ظلمش چشیدم
    چو طفلی پریشان
    بسو یت دویدم
    زبار گناهان خجالت کشیدم
    ز درگاه مهرت نکن نا امیدم
    الهی نسوزان
    به جرم گناهان
    به آتش نیفکن
    مرا زین گلستان
    تو جرمم بپوشان
    گناهم ببخشان
    تو ای رب رحمان

    پاسخ
  2. 8

    از خراسان جنوبی

    دلم هوای شعر کرده بود ولی بگفته یه دوست شعرم نمیاد و هر چه زور زدم واسه افسوس و صد افسوس این بسه

    برایت شعر خواهم خواند
    برایم شعر خواهی خواند
    تبسم های شیرین تو را با بوسه خواهم چید
    وگر بختم کند یاری
    در آغوش تو
    ای افســـــــــــــــــــــــــــــــــــــوس
    سیاهی تار می بندد
    چراغ ماه
    لرزان از نسیم سرد پاییز است
    هوا آرام
    شب خاموش
    راه آسمان ها باز
    زمان
    در بستر شب خواب و بیدار است

    پاسخ
    1. 8.1

      سردبیر

      بنظرم اون که خواب بیدار است شما هستید!
      بپا تصادف نکنی آقا! رانندگی در حالت خواب نتیجه اش همونه که برای من پیش آمد (در زمان خواب و بیداری کامنت تایید کردم)

      پاسخ
  3. 7

    (ع م) باز نشسته

    دیدی که غمت ز جان خود سیرم کرد
    هجران رخت ببین چه سان پیرم کرد
    یک بار دگر بیا و یک رخ بنما
    چون بی رخت انتظار زنجیرم کرد
    ع م

    پاسخ
  4. 6

    بازنشسته

    با سلام و آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت برای شما سردبیر محترم.
    رباعی هایی را که برایتان فرستاده ام در زمانی که شاغل بودم سروده ام، ولی باز نشسته را در زمان بازنشستگی سروده ام و ادامه آن را که ممکن بود به قبای بعضی از مدیران تازه به دوران رسیده بربخورد را برایتان ننوشته ام. زیرا می دانم که مدیران جز به میز بی وفای خویش و پاداش های آنچنانی به چیزی نمی اندیشند و درد دلهای ما برایشان اهمیتی ندارد. و دلیل عرض این بنده حقیر، آوارگی کارمندان شرکت مخابرات پس از سی سال زحمات شبانه روزی به اداره کار و دادگستری برای گرفتن حق و حقوق و مطالباتمان می باشد.
    به قول اقبال لاهوری
    خواجه از خون رگ مزدور سازد لعل ناب / از جفای دهخدایان کشت دهقانان خراب

    آرزو می کنم در احقاق حقوق کارکنان شرکت مخابرات وانعکاس نظرات آنان موفق باشید.

    و اما از روحیه لطیف گفته اید که چیزی از آن باقی نگذاشته اند. ولی مخاطب بنده هم یار است، یاری که او هم با ما گرفتار شده است.
    و در پایان ضمن تشکر از شما سردبیر محترم که پای درد دل ما نشسته ای، رباعی شیری بودم را که در بالا درست نوشته نشده است را مجددا می نویسم:

    شیری بودم که به هر نان خوار شدم
    زنجیر زن و کودک و دینار شدم

    چون می طلبد که شیر کفتار شود
    از ظلمت این بی خردان هار شدم

    با کمال تقدیر و تشکر ( ع م ) باز نشسته

    پاسخ
    1. 6.1

      سردبیر

      دوست خوبم
      من مانده بودم که این اشعار سروده خود شماست یا شاعران بزرگ، قانون کپی رایت را رعایت نکرده اند و از روی دست شما نوشته اند!
      حالا که متوجه شدم از خودتان است، مراتب ارادت ما صد چندان شده است.
      شما شعر را برای دل ما بعنوان یک دوست بفرستید، چکار دارید کسی ناراحت میشود یا نمی شود!
      درست مثل من و ما در سایت مخابرات ما!
      کاری نداریم کی ناراحت میشود و چه کسی خوشحال!
      ما حرف خودمان -حرفغ حق- را میزنیم.
      خواننده ای داشت خوشحال میشویم نداشت، به حرف دل گوش کرده ایم.
      از کسی هم طلب مزد نیم کنیم.
      شما هم رها کنید این حرفها را،
      صدا را در نزدیکی قلبتان رها کنید و بزنید زیر آواز،
      ما هم ترنم شما را می گوشیم (گوش می کنیم)
      بنویس اخوی
      اگر دلتان خواست بدهید ما هم منتشر میکنیم.
      حتما بنویسید که شاعرش خود نازنینتان هستید.
      چقدر هنرمند در این مخابرات داریم! می بینید؟!
      من و شما دو تایش هستیم (!!!!!!)

      پاسخ
  5. 5

    بازنشسته

    چند رباعی تقدیم می شود به سردبیر ما

    از یار مگو که یار بیمارم کرد
    با چشم سیه به خود گرفتارم کرد
    از او طلب مهر و وفا می کردم
    دیدی که چگونه بی وفا خوارم کرد

    چون دل به دو تیر چشم تو زخمی شد
    باران بگرفت و خون دل جاری شد
    جاری شد و همچو سیل بنیاد کنی
    برکند و ببرد آنکه خود خاری شد

    من دربدر جاده ابروی توام
    دیوانه آن نرگس جادوی توام
    با زلف سیاه کرده ای زنجیرم
    آزادم کن که کشته بوی توام

    پاسخ
    1. 5.1

      سردبیر

      آخی …
      وقتی آدم به سن بازنشستگی میرسه خیلی لطیف میشه نه؟
      … شوخی کردم … خیلی قشنگ بود.
      ولی نفهمیدم خطاب به کی بود؟
      مخابرات؟ خودتون؟ …

      پاسخ
  6. 4

    بازنشسته

    شیری بودک که بهرنان خوار شدم
    زنجیر زن و کودک و دینار شدم
    چون می طلبد که شیر کفتار شود
    از ظلمت آن بی خردان هار شدم

    پاسخ
  7. 3

    بیاد دوران خوب گذشته

    بهار من کجایی ؟
    کجا عطر خود را پراکنده‌ای ؟
    کجا گام برمی‌داری
    و در کدام آسمان سرت را بلند می‌کنی
    تا دلت را بگشایی ؟
    آه ای گل نخستین بهار من
    کجا رفته‌ای ؟
    آیا هرگز به سوی من باز می‌گردی ؟
    و آیا نفس‌های بی‌قرار ما بار دیگر
    تا آسمان بالا خواهد رفت ؟

    آه ای بهار
    بهار من
    بگو آخر کجایی ؟

    پاسخ
  8. 2

    مهدوی

    مولای من: کارمان در این دنیا به جایی رسیده است که ظالم به ظلم خود و گناهکار به گناه خود می بالد. چه قدر برایمان سخت شده است که با تو زندگی کنیم.
    پروردگار من!
    من را از هول و هراس های دنیا و غم و اندوه های آخرت رهایی ببخش.
    و من را از شر آنان که در زمین ستم می کنند در امان بدار.
    ای کسی که هر چه دارم از تو و از کرامت بی انتهای توست!
    یا مُدرک الهاربین…

    پاسخ
  9. 1

    محمدرضا عزیز

    ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
    اینچنین به طوفان تن مرا سپردی
    ای که مهر باطل زدی به دفتر من
    بعد تو نیامد چه ها که بر سر من

    بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
    ای خدای عالم چگونه باورم بود
    آن که روزگاری پناه و یاورم بود
    سایه اش نماند همیشه بر سر من
    زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من

    زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
    رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
    رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام

    پاسخ

لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق است به مدیر سایت, ***** هرگونه کپی برداری از مطالب بدون ذکر نام سایت ممنوع است.